چرا کتاب نمی
خوانیم ؟!
" بحران
مخاطب " " هم
نشینی بِه از کتاب مخواه "
این نکته ای
است روشن که خالق هر اثر هنری، به هنگام آبستن، پرورش و زادن اثر خویش بیش و پیش
از هر چیز به مخاطبانش می اندیشد. و این اندیشیدن احترامی است که خداوندگار اثر به
مخاطب ( جامعه ) می گذارد. او پیوسته بر آن است که با جماعتی اندیشه ورز و دارای
ذهنی نقاد رو به روست؛ پس تمام توانش را به کار می گیرد و از جوهره ی جان مایه می
گذارد تا بهترین را عرضه کند. اگر حایل و رادع و مانعی بین آفریننده ی آثار هنری و
مخاطب وجود نداشته باشد، خالق و خواننده با تأثیری دو سویه موجبات تعالی و رشد
فکری هم دیگرو نهایتاً جامعه را فراهم می آورند.
یکی از بزرگ
ترین دغدغه های پدبدآورنده گان آثار هنری ( خاصه کتاب ) در جامعه ی امروز ما
ممیّزی است، چرا که این شمشیر داموکلسِ برآ هیخته، و نیز ایجاد فضای خاص در بخش
های مختلف هنری، علاوه بر سانسور دولتی، خالق آثار را نیز وادار به خود سانسوری می
کند.
شاید شماری هنر
را با ابتذال برابر بدانند و بر همین قیاس است که به زعم خود از سر دل سوزی کمر به
تحدید و تهدید هنر و هنرمندان می بندند؛ حال آن که هنرمند کسی نیست جز آیینه ای
صیقل خورده و شفاف؛آیینه ای که واقعیاتِ جامعه راچنان که هست بازمی تاباند؛آیینه
ای برآمده از بطن و متن جامعه، از درون همین مردم ،و کارش نیز برای مردم است.
تا،کسی مردم را
مهجور و صغیر و نادان به حساب نیاورَد نمی تواند برای آنان سطح مشخصی از شعور و فهم
را تعیین نماید، به راستی کدام ممیز از خالق
اثر هنری متخصص تر و آگاه تر است و چند درصد مخاطبان ،سطح فهم و درک پایین
تری از ممیز یک اثر دارند ؟
ممیزی آثار
هنری دست کم دو اثر بسیار منفی و مضر بر پدید آورنده و مخاطب دارد.
1 . پدید
آورنده :
از ترس تیغ سانسور، از تمام اندوخته ها و ظرفیت هنری خویش نمی تواند
استفاده کند و زشتی و زیبایی ها را نمی تواند چنان که هست، آشکار و بی پرده بنماید،
حال آن که رسالت هنری و اخلاقی هنرمند حکم می کند که آن چه می بیند و می فهمد،
تحریر، ترسیم و یا تصویر کند. از دیگر سو خود سانسوری نیز روح و روان و نبوغ او را
می خراشد و می خشکاند و از نقد مخاطب نیز بی بهره می گردد و ذهن پویایش متوقف شده
و فسیل می گردد.
2 . مخاطب :
با
تجربه ی ناچیز و آشنایی اندک که نگارنده در دو سه دهه ی اخیر دست کم با
وضعیت نشر
کتاب دارد و در ادوار مختلف و در قالب همین نظام و قانون، سلایق متفاوت
ممیزها را
لمس کرده ام، براین باورم که بسیاری از آنان فاقد تخصص وصلاحیت در این
کارند و این یعنی
توهین آشکار به فهم و شعور مخاطب و همین اهانت ها به شعور مخاطب است که
بسیاری
ازمخاطبان را با دنیای هنر و اندیشه بی گانه می کند. تجاوز به شعور انسان
های فهیم
و آگاه و صاحب نظر و هنر، کم تر از تجاوز به میهن و ناموس آدمیان نیست. در
بسیاری
از کشورهای پیش رفته و مدعی فرهنگ وهنر،به موازات تربیت متخصص و نیروی
کارآمد برای
استفاده در بخش های مختلف جامعه، با وضع سیاست های کارآمد، به مخاطب و مصرف
کنندگان آثاروتولیدات هنری نیز می اندیشند و با تمهیدات مختلف خلق مخاطب
می کنند.
مردمی که کتاب
نخوانند متفاوت نیندیشند، سؤال نکنند، اعتراض نداشته باشند، با برده چه تفاوتی
دارند ؟ مگر نه این است که نظام ما بنیان اش بر مکتبی استوار است که پایه گذارش
برده گان را می خرید و آزاد می کرد ؟!
در پست پیشین،
پیش گفتاری ارایه دادم از این که « چرا کتاب نمی خوانیم » در این پست، بسیار به
تلخیص به بحران مخاطب پرداختم، چه می دانم رویارویی با این بحران دلایلی بس عدیده دارد.
بدون شک در پست های بعدی از هر زاویه ای که به موضوع اصلی این بهانه « چرا کتاب
نمی خوانیم » بپردازم،به نوعی به" بحران مخاطب" مربوط خواهدبود.نگارنده
دلایل مختلفی را لیست کرده که:"چراکتاب نمی خوانیم» ودر روزهای آینده بدان ها
خواهم پرداخت. شما چه نظری دارید؟ منت تان را پذیرایم.
ادامه دارد...
تا پست بعدی
بدرود.