امروزیکصدوششمین سال روز«صدورفرمان مشروطیت»
است.اگرتمام مصوبات،لوایح وصدور وتوشیح فرامین ملوکانه وغیرملوکانه رابه
تفصیل وتفسیرواکاویم؛به کم ترمصوبه ویاصدورفرمانی برمی خوریم که هم
قدوقواره ی «صدورفرمان مشروطیت»به حق وحقوق ومنافع مردم وآزادی های مدنی
توجه داشته باشدودست آوردهای مانا ودیرپایی به دنبال داشته باشد.
چون به همین مناسبت ودرهمین روز وهمین گاه نوشت دربرخی ازسال های گذشته
مطالبی نگاشته ام،فقط به نشان یادبودِ این روزتاریخ سازوتاریخی،یکی ازمطالب
پیشین راکه دریکصدمین سال یادِ آن نوشته ام دوباره دراین جا می آورم تا هم
یادبودی باشدازاین روز،هم تجدیدخاطره ای وهم مطلبی برای خوانندگان تازه ی
این گاه نوشت.
باپوزش ازخوانندگان ارجمندی که قبلا این مطلب رامطالعه فرمودند:
صد سال ناکامی
چهاردهم
مرداد هر سال یاد آور خاطره ای است که با گذشت بیش از یک قرن داغ حسرت
آرمانی بزرگ را به دل ایرانیان آزادی خواه و عدالت طلب ، سوزنده تر از پیش
جلوه گر می سازد:« شکست انقلاب مشروطه »
جنبش مشروطه را بیش از هر کس روشن فکران مترقی پدید آوردند و با تکیه بر
آرمان های بلند انسانی ، نهضت روشن گری را رهبری کردند. پس از انقلاب
مشروطه هم ، روشن فکران و دانش آموخته گان تحصیل کرده ی غرب بودند که بار
اصلی آگاهی بخشی و تهییج توده های خفته را بر دوش می کشیدند. اما پس از
شکست انقلاب و استقرار خود کامه گی رضا شاهی هم که بیش تر نخبه گان و ورشن
فکران ، از امکان سخن گفتن و ارایه ی تحلیل های صریح از اوضاع سیاسی و
اجتماعی محروم ماندند ، شاعران و نویسنده گان بودند که رهبری فکری ناراضیان
سیاسی را به دست گرفتند و زمینه ی تحولات عمدتاً اجتماعی و فرهنگی سال های
بعد را فراهم آوردند ، گو این که بهایی بسیار گزاف را در راه پر خوف و خطر
آگاهی بخشی به جان خریدند. از سانسور و تبعید خواسته و ناخواسته گرفته تا
زندان و بعضاً برخی ی جان.
مطلب
زیر پیش از این و درست در یک صدمین سال گرد جنبش مشروطه ( 14 مرداد 85 )
به قلم نگارنده در نشریه ی محلی به چاپ رسید. بهانه ی سال روز آن آرمان
بلند ، مناسب آن دیدم که با آوردن مطلب یاد شده در این گاه نوشت زیره به
کرمان برَم و پوزشی پیشاپیش.
یک
قرن پیش ، در مرداد سال 1285 خورشیدی که آتش آزادی و عدالت خواهی چونان
گرمای سوزان مرداد در دل ایرانیان زبانه می کشید با صدور فرمان مشروطیت به
تشکیل مجلس قانون گزاری در ایران انجامید.
در
این اندک بر آنم ، هر چند بسیار گذرا به ریشه های پیدایش آن آرمان بزرگ و
نیز برخوردهای متفاوتی که با این آرمان تاریخی در گذر این ایام شده
بپردازم.
با
کشته شدن نادر شاه کوشش های زیادی که برای عظمت و اقتدار ایران کرده بود (
درست یا نادرستی کار نادر شاه خارج از این مقال است ) از میان رفت ولی باز
هم ایران یکی از کشورهای به نام آسیا شمرده می شد. زندیان نیز اگر به
اقتدار کشور چیزی نیفزودند ، چیزی هم از آن نکاستند. اما چون دور به
قاجاریان رسید و شاه زاده گان و اشراف قاجار که تن به آواره گی تن سپردند و
عیاشی و لاابالی گری پیشه ی خود ساختند از عظمت و اقتدار ایران بسیار
کاسته شد و این تنها به بی کفایتی شاهان قاجار مربوط نمی شد که پس از
انقلاب کبیر فرانسه ، جهان دیگر شده بود و کشورها با سرعت ،در حال تحول و
تطور در هر دو زمینه ی فرهنگ و تکنولوژی بودند اما ایران به علت بی کفایتی ، بی سوادی ، واپس گرایی ، خرافه پرستی ، جمود و عیاشی و اوباشی زمام دارانش به همان حال سابق باز مانده بود.
انقلاب
فرانسه ، جنگ های ناپلئون و پیدایش دو دولت نیرومند در شمال و جنوب ایران
پادشاه مقتدری را می طلبید که قوم قجَر بی بهره از آن بود و از تحولات
زمانه ی خویش هیچ یاد نگرفتند. شکست های پیاپی فتح علی شاه و محمد شاه و
ناصر الدین شاه در برابر روس و انگلیس برای ایران زیان بسیار داشت و از
بزرگی آن کاست ولی پادشاهان قاجار و توده ی مردم ایران را بیدار نکرد. تنها
در سال های پایانی حکومت ناصر الدین شاه اندک تکانی در بیداری توده ی مردم
پدیدار گشت.
در زمان محمد شاه ، میرزا ابوالقاسم قایم مقام وزیری کاردان بود ولی محمد شاه او را کشت و جایش را به حاج میرزا آغاسی داد.
در زمان ناصر الدین شاه میرزا تقی خان امیر کبیر «
که در هوش نابغه ای عجیب بود و هیچ نویسنده ی خودی و بیگانه ای نیست که
درباره ی او چیزی نوشته باشد و از زیرکی فوق العاده و نیروی فکر و ذهن
فرهیخته ی او سخنی نگفته باشد » که در کشورداری و پاک دامنی شهره ی روزگار
بود ، به دستور ناصر الدین شاه کشته شد و به جای او میرزا آقا خان نوری به
کار گرفته شد. به قول دکتر پلاک اتریشی « پول هایی که می خواستند به او
بدهند و او نمی گرفت خرج کشتنش شد » سپس میرزا حسین خان سپه سالار کاردانی ها کرد که ناصر الدین شاه او را نگه نداشت و مردم نیز ارزش کارهای او را ندانستند.
بی
کفایتی و جنایات پادشاهان قاجار ، به جنگ های طولانی و تن دادن به قرار
داد های ننگین و « نخبه کشی » خلاصه نمی شود. در اقصا نقاط کشور عمال آنان
به عیاشی و اوباشی و ظلم و ستم به جان و مال و ناموس مردم ادامه داشت.
تحولات جهان پیرامُن ، تأسیس دار الفنون و اعزام گروهی از دانش جویان به
خارج از کشور و برگشت آنان به ایران هم راه با صنعت چاپ و انتشار کتاب و
روزنامه و ترجمه و ... چشم ایرانیان را به دنیای واقعی باز کرد و به «
ناکامی » های خویش بیش از پیش پی بردند. ( ناکامی ، فقر و نکبتی که بی کفایتی حکام اصلی ترین عامل آن بود )
باز شدن چشم و گوش ایرانیان که نتیجه ی این تحولات فرهنگی و اجتماعی بود ،
منجر به حرکت های مردمی در سراسر ایران به ویژه آذربایجان و پس از آن
تهران و سایر نقاط ایران شد که انقلاب مشروطه را موجب شد و صدور فرمان
مشروطیت به تاریخ 14 مرداد ماه 1285 خورشیدی.
ایرانیان
از آن تاریخ تا حدود سه دهه ی پیش ، همه ساله این روز را به عنوان جشن
مشروطیت گرامی می داشتند. هر چند از بیست و چهار دوره ی قانون گزاری که بعد
از صدور فرمان مشروطیت در ایران تشکیل شد ، فقط ده مجلس ( پنج دوره ی اول و
پنج دوره ی بین 1320 تا 1332 ) کم و بیش از حقوق و اختیاراتی که قانون
اساسی بر عهده ی آن ها گذاشته بود برخوردار بودند ، رؤسای مجلسین بی اختیار
، هر سال جشن با شکوهی به مناسبت سال گرد مشروطیت برگزار می نمودند و
پادشاهان وقت در پیام سالانه ی خود به مناسبت سال گرد « جشن مشروطیت » از
آزادی و قانون و حکومت مردم بر مردم سخن می گفتند.
آخرین
پیام سال گرد جشن مشروطیت را محمد رضا شاه پهلوی در چهاردهم مرداد 1357
خطاب به ملت فرستاد و در آغاز حرکتی که می رفت بساط نظام دو هزار و پانصد
ساله ی شاهنشاهی را در ایران از بیخ و بُن برکنَد ، بیش از حد متعارف از
آزادی و قانون سخن گفت و وعده داد که انتخابات دوره ی بیست و پنجم مجلس
شورای ملی در کمال آزادی برگزار خواهد شد. این وعده در مصاحبه ی مطبوعاتی و
پیام « صدای انقلاب شما را شنیدم » در چهاردهم آبان 57 تکرار شد
ولی دیگر دیر شده بود و با این وعده وعیدها ، ( آن هم از زبان کسی که بارها
در گذشته وعده داده بود وخلف وعده کرده بود )، آتش انقلابی را که در سراسر
کشور زبانه می کشید، نمی شد خاموش کرد.
انقلاب
پیروز شد و از سال 58 به بعد ، از تقویم های کشور روزهایی مانند 25 شهریور
( آغاز سلطنت محمد رضا شاه )، چهارم آبان ( تولد شاه )، سوم اسفند (
کودتای رضا شاه ) و 24 اسفند ( تولد رضا شاه ) به فراموشی سپرده شد که با
برچیده شدن بساط نظام سلطنتی امری طبیعی به نظر می رسید. ولی حذف روز 14
مرداد ، سال گرد پیروزی انقلاب مشروطه و صدور فرمان نخستین مجلس قانون
گذاری که از طرف مظفر الدین شاه بود نیز از تعطیلات رسمی کشور حذف شد و در
سال های نخستین پس از انقلاب حتا نامی از آن در تقاویم کشور دیده نمی شد.
در سال های اخیر در ذیل تاریخ 14 مرداد به ذکر عبارت « سال گرد نهضت
مشروطیت » اکتفا می شود که باز هم جای شکرش باقی است.
اما
در مطبوعات و رسانه های خبری یا از زبان مقامات مملکتی کم تر سخنی در این
باره به میان آورده می شود و اگر گاهی برنامه ای به این مناسبت در رادیو و
تلویزیون اجرا می شود حق مطلب کاملاً ادا نمی گردد.
سؤال
اساسی و انگیزه ی واقعی گرد آوری این مطلب این است که : آیا انقلاب
مشروطیت ایران و ثمرات بزرگ آن شایسته ی این همه بی مهری است ؟ و آیا به
خاطر نقش بعضی شخصیت ها در این انقلاب ، که امروز به هر دلیل مورد بی مهری
قرار گرفته اند می توان اساس انقلابی را که علمای طراز اول این کشور در آن
نقش اساسی داشتند زیر سؤال برد ؟
آیا
می توان منکر این واقعیت شد که نخستین قانون اساسی مشروطیت ایران و متمم
آن نسبت به زمان تدوین آن یکی از مترقی ترین و بهترین قوانین اساسی جهان
بود و بسیاری از اصول قانون اساسی فعلی ایران نیز بر اساس همان قانون انشا
شده است ؟ و آیا این نکته فراموش شده است که اختلاف نظر اصلی بین علمای وقت
درباره ی حکومت « مشروطه » یا « مشروطه ی مشروعه » با اصل دوم متمم قانون
اساسی مشروطیت که حق نظارت در انطباق قوانین مصوبه با اصول و احکام شرع را
به هیأتی منتخب از علمای وقت می داد برطرف شد و اگر این هیأت که می توانست
کم و بیش نقش « شورای نگهبان » فعلی را در جلوگیری از وضع قوانین خلاف شرع
ایفا نماید عملاً تشکیل نشد گناه مجریان قانون است نه واضعان آن.
حال
بهتر است به علل بی مهری هایی که نسبت به مشروطیت می رود بپردازیم که
ظاهراً سوء نیت های ناشی از برداشت نادرست از این انقلاب بزرگ است که به « صد سال ناکامی » دامن زده است.
1.
شاید بتوان گفت که نخستین اشتباه درباره ی انقلاب مشروطیت ، این باور
نادرست است که : این انقلاب حرکتی برای دوام سلطنت در یک قالب تازه و دنیا
پسند بوده و « اپوزیسیون » مشروطه خواه خارج از کشور نیز با همین باور غلط «
مشروطه خواهی » را مترادف سلطنت طلبی به شمار آورده است. در حالی که اساس
انقلاب مشروطیت یک نهضت ضد استبدادی و ضد سلطنتی بود و اگر در عمل به تدوین
یک قانون اساسی ی مبتنی بر نظام سلطنتی انجامید به خاطر آن بود که درشرایط
ایران آن روز برچیدن نظام سلطنتی و استقرار جمهوری امکان پذیر نبود. در
دهه ی اول قرن بیستم که انقلاب مشروطه ی ایران به ثمر رسید در سراسر جهان
تعداد کشورهایی که جمهوری بودند به تعداد انگشتان دست ها نبود. درتمام
اروپا فقط یک کشور ( فرانسه ) دارای نظام جمهوری بود. در آن شرایط ، برای
ایران که در مقایسه با اروپا کشوری عقب مانده به شمار می آمد ، زمینه ای
برای استقرار جمهوری وجود نداشت بر این اساس رهبران مشروطه ترجیح دادند که
نظام مردمی و حکومت دمکراسی را با محدود کردن اختیارات مقام سلطنت و تنزل
آن در حد مقامی تشریفاتی مستقر سازند و قدرت حاکمیت را از فرد به جمع (
منتخبین مردم ) انتقال دهند.
هدف
رهبران مشروطه که علمای تراز اولی ، مثل آیات عظام سید عبدا... بهبهانی و
سید محمد طباطبایی در رأس آن قرار داشتند این بود که اختیار حکومت و اداره ی
امور مملکت از پادشاهان مستبد و خود رأی گرفته شود و مسئولیت اداره ی کشور
به دولت منتخب مردم سپرده شود.
در
تدوین نخستین قانون اساسی مشروطیت بین علمای اعلم آن زمان بحث هایی در
گرفت و سرانجام به پا فشاری شیخ فضل ا... نوری که خواهان انطباق قانون
اساسی با احکام شرع بود ، ماده ی مهمی در متمم قانون اساسی گنجانده شد که
بر آن اساس مصوبات مجلس شورای ملی به وسیله ی هیأتی که از طرف علما تعیین
می شد تطبیق داده شود و آن چه مخالف شرع انور است اصلاح گردد. شرط اصلی شیخ
فضل ا... ( مشروطه ی مشروعه ) در قانون اساسی گنجانده شد ولی عملاً چه در
زمان قاجار و چه دوران پهلوی مراعات نشد که نتیجه ی آن بی اعتنایی به احکام
شرع در تدوین قانون ، رویارویی روحانیت و حکومت و در نهایت انقلاب اسلامی
1357 بود.
2.
علت دیگر بی مهری ها نسبت به مشروطیت را باید در رفتار نامتناسب برخی از
مشروطه خواهان با شیخ فضل ا... نوری و نهایتاً قتل وی مربوط دانست. در این
خصوص باید گفت که به دار آویختن این مجتهد ، گناه رهبران اصلی نهضت مشروطیت
نبود ، بلکه گروهی تندرو و افراطی که در بطن هر انقلابی پرورش می یابند ،
بدون نظر خواهی از علمای وقت که در تبعید به سر می بردند مرتکب این اشتباه
شدند و نقل است که چون آیت ا... سید عبد ا... بهبهانی از تبعید به تهران
برگشت با خشم فراوان از پسرش سید محمد بهبهانی می پرسد : « تو بودی و شیخ
فضل ا... را به دار آویختند ؟ » وی سرانجام به دست همان کسانی که در اعدام
شیخ فضل ا... دست داشتند به شهادت رسید.
3.
دلیل دیگر بی مهری ها نسبت به نهضت مشروطیت را باید در این نکته جست که
بیش از حد درباره ی نقش بیگانه گان در به ثمر رسیدن این نهضت مبالغه شده
است.ما عادت کرده ایم که همه چیز « به ویژه شکست ها و ناکامی ها » را زیر سر خارجی ها بدانیم.
برخی انقلاب مشروطیت را کار انگلیسی ها می دانند و پناه جستن بعضی از سردم
داران نهضت مشروطه مانند تقی زاده را دلیل مهم این ادعا به شمار می آورند.
در این که انگلیسی ها در محدود ساختن قدرت دربار قاجار که تحت نفوذ روس ها
بود و به نهضت مشروطیت کمک کردند تردیدی نیست ولی به هیچ وجه دلیل وابسته
گی آنان نمی تواند باشد. مشروطه خواهان از رقابت روس و انگلیس استفاده
کردند و حاصل کار آنان مجلسی بود که در برابر مداخلات انگلیسی ها ایستاده
گی کرد و زیر بار قرارداد تقسیم ایران به مناطق تحت نفوذ روس و انگلیس (
1907 ) و قرارداد تحمیلی 1919 ایران و انگلیس نرفت و خشم و نارضایتی
انگلیسی ها را موجب شد.
انقلاب
مشروطیت که خود دنباله ی نهضت تنباکو در اواخر قرن نوزدهم و قیام علمای
بزرگ وقت علیه نفوذ و تحمیل ناروای انگلیسی ها است زمینه ساز حرکتی است که
73 سال پس از آن به انقلاب اسلامی 57 می انجامد.
چهاردهم
مرداد ماه امسال ( 1387 ) درست یک صدودو سال از صدور فرمان مشروطیت توسط
یکی از سلاطین مستبد قاجار می گذرد. انقلابی که برای به بار نشستن آن خون
دل ها خورده شد و فراوان آزاد مردانی در سراسر کشور و به ویژه خطه ی
آذربایجان به خون غلطیدند. گفتیم که، آن روز نظام های جمهوری در جهان به
اندازه ی انگشتان دست ها نبود. اما امروز ...
امروز
به مدد رسانه های جمعی و فن آوری مدرن اطلاعات ، ما در « دهکده ی کوچک
جهانی » زنده گی می کنیم. سطح برخورداری و محرومیت خویش ( در حوزه های مادی
و معنوی ) را باهم سایه، روستا و یا شهر مجاور نمی سنجیم. مرزهای فرهنگی
در هم شکسته است. ما عریان در اتاقکی شیشه ای بر منظر هم نوعان خویش
درسراسرجهان نشسته ایم و نیز ناظریم بر چون و چرایی زنده گی آنان در تمامی
ابعاد.
در طول یک صد سال گذشته بارها تلاش کرده ایم که هم راه با هم نوعان خویش در سایر جوامع راه تعالی و ترقی را در دو حوزه ی « مدرنیته » و « مدرنیزه »
بپیماییم. هربار موانعی بر سر راه قرار گرفته است. کودتای سوم اسفند 1299 و
بر آمدن رضا خان ، کودتای 28 مرداد 32 و سرنگون کردن حکومت ملی و مردمی
دکتر مصدق و انقلاب 57 ( هر چند متضاد و متمایز ) نمونه هایی هستند که هر
بار بارقه ای از شور و امید را در دل ایرانیان افکنده اند. اکنون قریب به
سه دهه ازظهور انقلاب اسلامی ایران می گذرد. با فروپاشی بلوک شرق ، و روند «
جهانی شدن » ، دوران بسیاری از آرمان
گرایی های رادیکال دهه ی 60 و 70 میلادی سپری شده است. معادلات سیاسی ،
اقتصادی ، فرهنگی و ... جهان و رهبران آن دیگر شده است. « جهانی شدن »
روندی است که خواسته و ناخواسته تمامی ی جوامع و یکایک انسان ها را به خویش
واداشته است. هر انسان فارغ از مرزهای جغرافیایی ، رنگ ، نژاد و زبان ،
افتخار « شهروندی جامعه ی جهانی » را دارد. منطقه ی خاورمیانه در میان شعله
های آتش و خون جنگی ناخواسته می سوزد. در این شرایط خاص ، ما ( ایران ) بر
حساس ترین نقطه ی زمین مأوا گرفته ایم.
این
همه و بی شمار دلایلی دیگر که ذکرش اطاله ی کلام را موجب است ولی به غایت
درخور توجه ، ما را بر آن می دارد که واقعیات فراروی زمانه ی خویش را
دریابیم. بیم و امیدهای خود و مردم را در نظر داشته باشیم. راهی را در پیش
بگیریم که تضمین کننده ی منافع ملی باشد و خطرات ، تهدیدات و تحدیدات
بالقوه ی موجود در منطقه را از کشورمان دور کنیم و به یک « صد سال ناکامی » پایان دهیم.
منابع و مآخذ :
1. تاریخ مشروطه _ احمد کسروی
2. تاریخ هیجده ساله ی آذربایجان _ احمد کسروی
3. امیر کبیر و ایران _ دکتر فریدون آدمیت
4. مجله ی دنیای سخن _ دکتر محمود طلوعی
5. جامعه شناسی نخبه کشی _ علی رضاقلی
6. رهبران مشروطه _ ابراهیم صفایی