هویت نگار

               

                   مصدر شناسنامه ی ملّی

                   ( بزرگ داشت سخن سرای توس)

     بیست و پنجم اردی بهشت روز بزرگ داشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، سخن سرای شهیر ایرانی، احیا کننده ی زبان پارسی و اساطیر ایرانی است. او متولد 329 هـ.ق در روستای « پاژ » از تابران توس است. وی در سن 88 ساله گی و به سال 411 هـ.ق درگذشت و در زادگاهش به خاک سپرده شد. فردوسی اثر جاودانه ی خویش را در چهل ساله گی شروع کرد و پس از سی سال تلاش میراث ماندگار خویش را به فرجام رساند.

     « شاه نامه » اثر جاودان فردوسی، بازتاب دهنده ی روح ایرانی و تبلور طبع بلند و انسان مدار اسلاف ما از گذشته های بسیار دور تا به امروز است. این اثر ستایش گر آرمان های والای ایرانیان است، که پیوسته در تلاش بوده اند به شیوه های انسانی ،شرافت مندانه و دادگرانه به زنده گی ادامه دهند و با پرورش و قداست بخشی به روحیه و طبع شاداندیش ایرانیان به تعامل و هم زیستی با همگنان و همسایگان روزگار بگذرانند.

     در بخشی از این اثر جاودانه ، فردوسی از تحقیر و بیدادی که از تازیان بر ایرانیان پاک نهاد روا داشته سخن می گوید. هرچند بسیاری از شخصیت های بزرگ شاه نامه جنبه ای نمادین و افسانه ای _ اسطوره ای دارند؛ با این همه آن چه می کنند و یا می گویند بیان گر آرمان های به دل آرزو شده و یا فروکوفته شده ی ایرانیان در پهنه ی تاریخ است، که هنوز هم در قالب های تازه در حال باز تولید شدن است.

    " شاه نامه" شناسنامه ی ملّی ایرانیان است.

     حکیم توس، در بخشی از شاه نامه، در نامه ای که رستم فرخزاد خطاب به برادرش می نویسد، اوضاع آشفته و اسف بار ایرانیان را پس از هجوم تازیان به ایران در دوران پادشاهی یزدگرد،پیش بینی می کند. ابیات زیر تنها اشاره ای است گذرا و نیز پیش گویی آن چه قرار است بر ایرانیان مستولی گردد.

     تبه گردد این رنج های دراز                         نشیبی درازست پیش فراز

     بپوشند ازیشان گروهی سیاه                     ز دیبا نهند از بر سر کلاه

     ز پیمان بگردند و از راستی                         گرامی شود کژّی و کاستی

     نهان بدتر از آشکارا شود                            دل شاهشان سنگ خارا شود

     شود بنده ی بی هنر شهریار                      نژاد و بزرگی نیاید به کار

     از ایران و از ترک و از تازیان                          نژادی پدید آید اندر میان

     نه دهقان نه ترک و نه تازی بود                    سخن ها به کردار بازی بود

     زیان کسان از پی سود خویش                     بجویند و دین اندر آرند پیش

     شعر فردوسی با وجود دیرینه سالی اش کهنه گی نداشته و هم چنان خواندنی است و آموزنده. بخش های قابل توجهی از شاه نامه کماکان تازه و امروزی می نماید.

زمین پاک


             یادی از طبیعت وسهراب

          نخست:

      سی و یکم اردی بهشت سال روز درگذشت سهراب سپهری است.هرچند در تصویر سازی(که در ذات شعر به ویژه معاصرآن است)ورعایت اصول شعر معاصر، سهراب در ردیف شاخص ترین هاست ،ولی از آن جا که شعر او ارتباطی به زندگی ودنیای من وما ندارد، بیش از این میل به پرداختن به این موضوع با من نیست.یک بار وبه قدر نیاز به او وشعرش پرداخته ام. علاقه مندان می توانند به همین گاه نوشت ذیل آبان86 مراجعه نمایند.آن جا تکلیفم را با او روشن کرده ام.

     دوم:

     درتقویم ایران دوم اردی بهشت را روز "زمین پاک"نامیده اند.هرچند دراین خصوص نیز به قدر مقدور و توان ناچیز خویش پرداخته ام ؛ولی از آن جا که در ردیف بزرگ ترین دغدغه های زندگی ام قرار دارد؛دریغم آمد که این نیز بگذرد ویادی اگر شده به آهی از آن نکنم.

     افزون بر دو دهه پیش که با کوه ازدواج کردم ودر کوتاه زمانی این وصلت به عشقی پر شور مبدل گردید،از دغدغه های جدیدم طبیعت بی نظیر(نمی گویم کم نظیر ،ان ها که طبیعت سایرنقاط کشور وکاشمر را دیده اند گواه منند)ودر دسترس کاشمر بود ،که با این زیبایی ودر دسترس بودنش چرا مشتاقان زیادی ندارد؟

    آن روزها کوه نوردان جدی وبا امکانات شهر تعدادشان به انگشتان دو دست نمی رسید.دوستان هم نورد عمدتا نظری مخالف مرا داشتند وبرآن بودندکه اگرهجوم زیاد شود با تخریب وآلودگی ،زیبایی از بین خواهد رفت.من اما برنظر خویش باقی بودم بدین دلیل که،مردم منطقه به خاطر نا آشنایی قدر آن چه دارند نمی دانند ورنج سفربه جاهایی برخویش هموار می کنند که درمقایسه با منطقه ی خودشان چیزی نیست .وانگهی چرا زیبایی های در دسترس را ماببینیم ودیگر همشهریان خیر ؛باید توجیه شوند به ویژه جوانان،که به اعتیاد و...روی نبرند.هیچ گاه نتوانستیم با دوستان هم را متقاعد کنیم.رسانه های جمعی وهمت آن دسته از دوستانی که نظری موافق با ترویج کوه نوردی درمنطقه راداشتیم کارخویش را کرد وامروز فاجعه ای آفرید که سخت پشیمانم.

     این روزها به یمن گسترش وسایل رفاهی،ترویج انواع بیماری های قلبی وروحی و روانی و...هرجمعه ده ها وسیله نقلیه به صورت مجردی ویا خانوادگی به سمت کوه های شمال شهر سرازیر می شوند.متاسفانه اکثر آنان رعایت پاکیزگی محیط زیست نمی نمایند.ظروف سبک موادغذایی مصرف شده را در دامان طبیعت رها می کنند.محیط زیست را درشهر وخانه خلاصه کرده اند.هیچ ارگانی قادر به پاک سازی طبیعتی با این گسترده گی نیست.اگر این وضع ادامه پیدا کند ،دیری نخواهد گذشت که (اگربازهم رغبتی به رفتن به دامان طبیعت باشد)مردم برای تفرج می بایست به زباله دانی پناه برند .همان جا که روزگاری طبیعت نام داشت!!!

     زمین "مادر"است.همه چیز به ما می بخشد.زندگی ومرگ ما به مایده های زمینی وابسته است.آلایش زمین تجاوز به اوست.