به نگاهی

با هم به خاک غلطیدند ،

بی وزشِ نسیمی ؛

سرو

و

اَبَرکوه .

سروِ اَبَرکوه !

پتانسیل

توضیح:این مطلب درشماره ی اخیر"آوای کاشمر"(291-292)چاپ شده است؛باپوزش ازخوانندگان محترمی که درآن جامطالعه کرده اند.

از این پتانسیل نمی توان گذشت

به بهانه ی روز جهانی «جهان گردی»

     در شماره ی پیشین  نشریه ی آوای کاشمر (288 و 289) مطلبی نگاشتم با عنوان : «فرزندان ناتنی مهر بیشتری می طلبند» در آن شماره به ضرورت توجه بیش تر به گردش گری کاشمر، با توجه به پتانسیل های موجود اشاره کردم ؛ در این شماره برآنم با در نظرداشت چند عامل انگیزشی که آزارم می دهد و به گمانم دغدغه ی بسیاری از شهروندان علاقه مند به این مقوله باشد نکاتی را یادآور شوم .

     نخست :

ادامه نوشته

فرزندقرون

     بیستم مهر،روزبزرگ داشت حضرت حافظ برجسته ترین غزل سرای زبان فارسی است.این که گفتم برجسته ترین،نه بدان معناست که حافظ بیش ترین غزلیات راگفته،که تنها وتنهاغزلیات مولاناچندین برابر حافظ است؛بل ازآن روست که ماباغزلیات هیچ شاعردیگری هم چون حضرت حافظ "هم ذات پنداری"نمی کنیم.توگویی باگشودن هربرگش،تابلویی تمام عیارازگوشه ای اززندگی وسرنوشت خودرادرآن می یابیم.گویی حافظ زنده است وهمین ساعتی پیش ،بخشی ازسرنوشت ویااوضاع اجتماعی زمانه ی مارابه نظم کشیده است.واین یعنی این که انگاربه جای حرکت روبه جلو وخطی درمسیرتاریخ،گرفتارتاریخی ادواری شده ایم.

     پربی راه نخواهدبود،اگربگوییم،مادامی که تابدین مایه ازشعرحافظ لذت ببریم،حکایت همان خشت است وقالب خشت است وخشت وقالب خشت.

     توگویی که سرنوشت مابر"کتیبه"ای ترسیم شده،که زنده یاد"مهدی اخوان ثالث"به نیکوترین وجهی باکلام جادویی اش به تصویرکشیده است.

     تا تبارانسان راآرمانی باشد،حافظ زنده وهمراه ماخواهدبودواثرجاویدانش هم نشین باکتب مقدس.

    روزبزرگداشت زبان زنده وگویای این قوم پیوسته آرمان خواه را،به عاشقانش شادباش می گویم.

زاهدظاهرپرست ازحال ماآگاه نیست

درحق ماهرچه گویدجای هیچ اکراه نیست

این چه استغناست یارب وین چه قادرحکمت است

این همه زخم نهان هست ومجال آه نیست

صاحب دیوان ماگویی نمی داندحساب

کاندراین طغرا نشان حسبةً لله نیست

تولد

          زیر این آبی بی ابر، صدایی گرهست

          هق هقِ گریه ی باغ است و

                                              هیاهوی کلاغ.

                                                                 (م.سرشک)

     نوزدهم مهر ماه سال روز تولد روشن ترین اختر زنده ی سپهر ادبیات ایران دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی متخلص به « م.سرشک » است.

     او در سال 1318 در کدکن به دنیا آمد. در عین بازیگوشی با هوش سرشارش به سرعت مدارج علمی را پیمود و هم اکنون از سرشناس ترین شاعران و پژوهش گران زنده ی معاصر است.

     وی علاوه بر تحقیق و پژوهش در متون کهن و تصحیح برخی از آثار کلاسیک، دستی توانا نیز در شعر دارد. شفیعی فرزند زمانه ی خویش است و شعرش نیز بازتابی از اوضاع محیطی که او را و مردمانش را محاط کرده است.

     استاد سرشناس تر از آن است که نیازی به توضیح واضحات این قلم باشد. ده ها اثر برجسته از او و نیز در مورد او در دست رس همه گان است. این فقط بهانه ای است برای یاد و شادباش زاد روز تولد استاد به دوست داران هنر و ادبیات و نیز علاقه مندان به شفیعی کدکنی و آثارش.

در ادامه نمونه ای از شعر دکتر شفیعی را می آورم و پاسخی ناشیانه از نگارنده، به فراخوان استاد ؛ با ذکر این که، شعر استاد پیش از این در بسیاری از وب سایت ها درج شده بود و سیاه مشق حقیر نیز در گاه نوشت خودم.

          شعر استاد:

                         "شادی"

     طفلی به نام شادی دیریست گم شده است

     با چشم های روشن و براق، با گیسویی بلند به بالای آرزو

     هر کس از او نشانی به خیالش رسیده است

     ما را کند خبر

     این هم نشان ما:

                          یک سو خلیج فارس، سوی دگر خزر

          سیاه مشق من:

                               " ماتم "

    آن طفل گم شده را، پیداش کرده ام؛

     مژده گانی ام دهید.

     با چشم های قرمز و ابری

     با گیسویی سفید، به بلندای انتظار

     در کودکی پیر شده، شادیش « ماتم » است

     این هم نشان او:

                         « یک سو خلیج فارس، سوی دگر خزر»

مهرگان

    درتقویم ایران باستان،امروز،روز"جشن مهرگان"است.می دانیم که درآیین "مهر"درسال شمارشان هرروزماه رانامی ست وروزی که اسم ماه وروزیکی ست آن روز راجشن می گرفته اند.درتقویم ایران باستان روز شانزدهم هرماه به نام "مهر"یادمی شده است؛که دردهه های گذشته با تغییراتی جزیی وبنا به ضرورت ازشانزدهم به دهم مهرعقب کشیده شده وهم اکنون هم وطنان زرتشتی ما،دهم مهررابانام "جشن مهرگان"بزرگ می دارند.

(توضیحات کامل درخصوص این جابه جایی درپست های سال های پیشین درهمین ماه آمده است)

    دوازده عنوان ماه های خورشیدی، دوازده نام از آن سی روز هرماه است."مهر"ازشورانگیزترین آن هاست،ولی گاه استفاده ی مفرط ونامأنوس ازآن ازمفهوم واقعی اش آن راتهی می سازد.مصیبتی که گریبانگیراین نام بامسماشده است.

     باشادباش به همه ی آنان که به واقع "مهر"می ورزندبه هم نوع خویش ،فارغ ازهرقیدی،به زندگی،عشق،آزادی،شادمانی،انسان،جهان،محیطزیست وهرآنچه زیبایی ست.

    بیش ازاین مهدورالاوقات خوانندگان گران قدرنمی شوم،بایادآوری این نکته که بدین مناسبت ودیگرمناسبت های ماه مهر(به جزسال90)همه ساله مطالب مفصل تری نوشته ام شایدبه خاطرکامل تربودن مطلب خواندن شان خالی ازلطف نباشد.

     بهروزی وتندرستی هم نشین نفس هاتان باد

روزجهانی کودک

درتقویم ملل امروز رابه کودکان اختصاص داده اند.کاش امروز"روزکودک"بود،ونه "روزجهانی کودک".مگرنه این است که دربخش وسیعی ازجهان ،کودکان هم ازنخست ازمادر،پیر زاده می شوند.

     آری امروز،در"جهان آزاد"روزجهانی کودک است.کودکان از بستگانشان مهری مضاعف می بینند،هدیه می گیرند،مراسمی هم قدوقواره شان دراماکن مختلف برگزارمی گردد،ذوق وشوق می بینند،و...

     راستی درنیم کره ی تاریک وظلمانی ما نیز،"روزجهانی کودک"معنایی می تواندیافت.میلیون هاکودک درافریقا،امریکای لاتین وآسیا ازگرسنگی درحال مرگند.درپاره ای ازکشورها،برخی ازاین کودکان درحکم سگان ولگردمحسوب می شوندوپلیس حق تیراندازی به سوی آنان دارد.

     دربخش بزرگ تری ازجهان،این روزجنبه ی نمایشی داردوعملا کودکان ،کودکی نمی کنند.ذات کودک خندیدن وشادمانی وبازی گوشی ست.درخانواده ای که پدرهرروزباتوان خرید کم تری ازروز پیش به خانه می آیدوشرمسارتأمین نیازهای اولیه ی زندگی ست،صدها آرمانش درقالب عقده ای بدخیم بردیواره ی گلویش جاخوش کرده وبه ناچاروزودهنگام باید باخویش به گورشان برد،غم نان ،غم بزرگ خانواده است.و...آیا جایی برای بازیگوشی کودک خانواده وتهیه ی بازیچه های شادی آفرین برایش باقی می ماند؟

     در"روز جهانی کودک"آیا کسی به فکرکودکان کارهست؟کودکان خیابانی وکارتون خواب چه؟کودکان خانواده های مضمحل؟کودکان بی سرپرست؟کودکان زلزله؟کودکان جنگ؟کودکان فقر،تبعیض،ظلم،جهل،جنسیت،ناخواسته،ناسازگاری ،معلول،عقب مانده و...؟!!!

احوال

پاره شد،

گلوی دل ام؛

ازنعره های سکوت.

گناه ما؟!!!

    گنه کرد در بلخ ...

      به بهانه ی فیلترینگ"جی میل"

      رضا تقی پور وزیر ارتباطات: «جی میل به درخواست مردم و براساس دستور مقام قضایی فیلتر شد.» ایشان در ادامه فرمودند:« چون شرکت های جی میل، یوتیوب و گوگل به هم وابسته هستند و جنایت اهانت به پیامبر اسلام (ص) توسط یوتیوب انجام شده مردم خواستار برخورد شدند و جی میل به دستور مقامات قضایی فیلتر شد.»

     در ارتباط با فرمایشات جناب وزیر واگوی چند نکته ای خالی از لطف نیست:

     1 . از این که دو فرد عادی در کوچه و یا خیابان به هم اهانت کنند هیچ کس خوش حال نیست، تا چه رسد اهانت به چهره ی مقدس و محبوب بیش از یک میلیارد جمعیت کره ی زمین .( حضرت محمد "ص" )

     2 . کم تر انسان خردمندی (حتا غیر مسلمان، مسئول و یا غیرمسئول، سیاست مدار و غیر آن ) پیدا می شود که اهانتی این چنینی را محکوم نکند و متأسف نشود. آن هم پخش فیلم موهنی که تاکنون جان ده ها نفر را در سراسر جهان گرفته و صدها مجروح به جا گذاشته است.

     و اما فیلترینگ جی میل:

      همه می دانیم که ایمیل یک صندوق پستی الکترونیکی است که دست کم در ایران ده ها میلیون ازاین موهبت مجازی ( سریع، ایمن و تقریباً رایگان ) بهره می برند و از قضا اکثریت کاربران اینترنت از سرویس پستی جی میل استفاده می کنند تا سایر ایمیل های موجود در دنیای مجاز.

     هر انسان عاقلی به قانون پایبند است ( به درست ویاغلط بودن قانون کاری نداریم ) ما نیز به تصمیم قانون گزاران کشورمان احترام می گذاریم ولی به گمانم توقع بی جایی نباشد که آنان نیز به حقوق شهروندان ( کاربران اینترنتی ) احترام بگذارند.

     نیز واقفیم که بیش تر کاربران اینترنت، دانش جویان، پژوهش گران، اساتید، نویسنده گان، هنرمندان و ... می باشند؛ به ویژه دانش جویان که بخش گسترده ای از فعالیت های تحصیلی شان و ارتباط با اساتید از طریق ایمیل انجام می پذیرد. آیا به طور دقیق بررسی شده که چه زحمت ورنج بزرگی بر دوش میلیون ها کاربر اینترنتی گذاشته شده است؟ آن مردمی که خواستار برخورد با جی میل به خاطر خویشاوندی اش با یوتیوب شده اند چند درصدشان کاربر اینترنت هستند؟ آیا رنج و نارضایتی کاربران جی میل برای مسئولین اهمیتی ندارد؟ آیا اینان مردم نیستند؟

     راستی، اگر خویشاوندی جی میل با یوتیوب ( آن هم در دنیای مجاز) گناهی است نابخشودنی، که به جای « یوتیوب جنایت کار » می باید "جی میل" خویشاوند کیفر ببیند؛ چرا در دنیای حقیقی ما، با آن تعداداز مسئولینی که ( اتفاقاً پست های حساسی هم دارند ) بسته گان درجه یک شان خطاهای بزرگی انجام داده و حتا بعضاً با گروه های معاند و محارب نیز هم کاری داشته اند هیچ گونه برخوردی صورت نگرفته و نمی گیرد؟ آیا مسئولیت، مصونیت می آورد؟!

      نگارنده چنین باوری ندارد، و بر آن است که: آن که خطا کند، جفایش بیند، و خطای خویشاوندخاطی، به حساب خویشاوند بی گناه نوشته نمی شود. اگر مسئولی خویشاوند و یا هم کاری خاطی داشته است فرد گناه کار احتمالاً کیفر اعمالش چشیده و فرد درست کار به خدمت گزاری اش مشغول است و مردم هم اعتراضی به این امر ندارند، چرا که هر کس پاسخ گوی اعمالِ خطا و ثواب خویش است.

     تا جایی که عقل ناقص نگارنده قد می دهد به گمانم برخورد با "جی میل" مصداق مطلع این مقال است:

     گنه کرد در بلخ ،آهن گری           به شوشتر زدند گردن مس گری

     مزاح:

     جنایت کنددرامریکا"یوتیوب"         ببندند"جی میل"درایران به چوب

     امید که گمان نگارنده اشتباه باشد تا تصمیم گیران کشورم عاری از خطا باشند!


آرزوی بزرگ

عمری،

        دراضطراب و

                      سکوت؛

بادا که به شادی نیز،

"فریاد"ی برآوریم.