تولد
زیر این آبی بی ابر، صدایی گرهست
هق هقِ گریه ی باغ است و
هیاهوی کلاغ.
(م.سرشک)
نوزدهم مهر ماه سال روز تولد روشن ترین اختر زنده ی سپهر ادبیات ایران دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی متخلص به « م.سرشک » است.
او در سال 1318 در کدکن به دنیا آمد. در عین بازیگوشی با هوش سرشارش به سرعت مدارج علمی را پیمود و هم اکنون از سرشناس ترین شاعران و پژوهش گران زنده ی معاصر است.
وی علاوه بر تحقیق و پژوهش در متون کهن و تصحیح برخی از آثار کلاسیک، دستی توانا نیز در شعر دارد. شفیعی فرزند زمانه ی خویش است و شعرش نیز بازتابی از اوضاع محیطی که او را و مردمانش را محاط کرده است.
استاد سرشناس تر از آن است که نیازی به توضیح واضحات این قلم باشد. ده ها اثر برجسته از او و نیز در مورد او در دست رس همه گان است. این فقط بهانه ای است برای یاد و شادباش زاد روز تولد استاد به دوست داران هنر و ادبیات و نیز علاقه مندان به شفیعی کدکنی و آثارش.
در ادامه نمونه ای از شعر دکتر شفیعی را می آورم و پاسخی ناشیانه از نگارنده، به فراخوان استاد ؛ با ذکر این که، شعر استاد پیش از این در بسیاری از وب سایت ها درج شده بود و سیاه مشق حقیر نیز در گاه نوشت خودم.
شعر استاد:
"شادی"
طفلی به نام شادی دیریست گم شده است
با چشم های روشن و براق، با گیسویی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی به خیالش رسیده است
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس، سوی دگر خزر
سیاه مشق من:
" ماتم "
آن طفل گم شده را، پیداش کرده ام؛
مژده گانی ام دهید.
با چشم های قرمز و ابری
با گیسویی سفید، به بلندای انتظار
در کودکی پیر شده، شادیش « ماتم » است
این هم نشان او:
« یک سو خلیج فارس، سوی دگر خزر»