توضیح:این مطلب درشماره ی297آوای کاشمرچاپ شده،باپوزش ازخوانندگان ارجمندی که درآن جامطالعه فرمودند.
دریغ است [ این خانه ] ویران شود
پیش از این
بارها و به تکرار به صورت حضوری، درج در نشریات و یا دنیای مجاز ( وبلاگ ) با
مسئولین اجرایی وقت در میان نهاده ام که چه جنایت هول ناکی در حوزه ی محیط زیست و
در ارتباط با منابع طبیعی منطقه انجام شده و کماکان نیز می شود. و این فاجعه چیزی
نیست جز قطع و آتش زدن هزاران درخت چند ده و یا صد ساله در اعماق دره های سرسبز،
آباد و زیبای رشته کوه های شمال شهر های «کاشمر، خلیل آباد و بردسکن». این جداست
از به آتش کشیدن کیلومترها ( در مجموع ) درختچه ی تمشک، بادام کوهی و ... در مسیل
و یا حاشیه ی رودخانه های فصلی و یا دایمی در دل کوه های سر به آسمان کشیده ی
منطقه. این در حالی است که نه تنها از سوی مسئولین کوچک ترین اقدامی نمی شود، که
ناخواسته و ندانسته با مخرّبین ومتعرّضین هم دستی و هم یاری نیز دارند. این که چرا
چنین می شود دلایلی دارد:

نخست آن که متولیان امر اگر هم دل سوز باشند
نیروی کافی برای حراست از طبیعت گسترده و دوردست منطقه را ندارند. دو دیگر این که
ارزش های زیست محیطی و منابع طبیعی در فرهنگ عمومی ما جای گاهی ندارند و اهمیّت
این مواهبِ کم تعداد ولی پُربها ، به مردم شناسانده نشده است. ما دچار افراط و
تفریط شده ایم آن جا که پای مصالح فردی و گروهی در میان باشد از هیچ چیز فروگذار
نمی کنیم و هزاران ساعت برنامه های رسانه ی تصویری و... را به آن اختصاص می دهیم
ولی جایی که حیات اجتماعی نسل های امروز و فردا با آن گره خورده، مورد بی توجهی و
بی مهری واقع می شود.
بگذارید تا به
اصل ماجرا بپردازیم. داستان از این قرار است که شماری از فرصت طلبان در سال های
اخیر به حق و یا ناحق مدعی مالکیت و یا تصاحب بخش هایی از دره های دور و نزدیک دل
کوه های منطقه شدند ؛به بهانه ی خشک سالی وام های بی بازگشت و یا کم سود از
نهادهای ذیربط دریافت داشته اند و با استفاده از این وام ها استخرهای کوچک و بزرگ
در دل کوه ها بنا کرده و یا با استفاده از لوله های پلاستیکی آب را از مناطق
دوردست به جاهایی که امکان کاشت "فقط چند اصله نهال گردو" وجود دارد
انتقال داده اند. در چند سال گذشته که خشک سالی چهره ی جدی تری از خود نشان داده
است مدعیان تملّک به این بهانه که درخت های تنومند بید، چنار، سپیدار و ... آب
زیادی را می بلعند(نگارنده خوددیده وشنیده ام) اقدام به آتش زدن این درختان بعضاً
چند صد ساله نموده اند تا آب به نقاط پایین تر برسد. این عمل شنیع و این جنایت
فجیع موجب از این بردن هزاران درخت تنومند شده تا فقط چند ده نهال گردویی که صرفاً
نفع شخصی دارد به بار نشینند؛ آن هم نهالی که:« ده سال عمر می خواهد تا قوی گردد و
به بار آید».
و اما گناه و
هم دستی مسئولین آن است که نه تنها با این
خاطیان برخورد نمی کنند، که با پرداخت وام در انهدام منابع طبیعی و زیست محیطی که
از معدود شُش های منطقه هستند انباز می گردند.
جنایت دیگری که
چند سال پیش انجام گرفت و هنوز بخش گسترده ای از آوارش به جای مانده است در حد
فاصل حوزه ی استحفاظی کوه سرخ و خلیل آباد قرار دارد و آن قطع صدها چنار چند صد
ساله ( الوار یکی ازدرختان متوسط افتاده بر خاک را هفته ی پیش اندازه گرفتم 33 متر
) توسط فردی شناخته شده ( البته من نمی شناسم ) از تهران و خارج کردن بخش اعظم آن
ها از منطقه است. درختانی که هر کدام میلیون ها تومان ارزش مادی دارد، ارزش معنوی
اش را با جای خالی آن ها، آینده گان محاسبه خواهند کرد!
مرد میراثی چه
داند،قدرِ مال رستمی جان کندومجّان یافت زال
هرکه او،ارزان
خرد ارزان دهد گوهری طفلی به قرصی نان دهد
غالب این ها
ارث پدری کسی نیست،نگارنده بابهسازی نیزمخالف نیستم،ولی دراین موردخاص که (اکثریت
قریب به اتفاق این فجایع دراماکن دوردست ودورازچشم متولیان امراتفاق می افتد)فقط تخریب،سوء
استفاده ومنافع بسیارحقیرانه ی فردی نهفته است ،نمی توان چشم فروبست.
حضرات محترم
مسئول: این ها واپسین شُش های حیات بخش در منطقه ی ما هستند که در زمان مسئولیت
شما در حال از بین رفتن هستند. آیا ارزش این ها کم تر از ذخایر زیرزمینی است؟ چقدر
برای استخراج آن ها هزینه می شود؟ اندکی از عواید حاصله از آن را برای نگه داری از
این ها هزینه کنید که گاز حاصله از آن ها در آینده خفه مان خواهد کرد!
اجازه می خواهم
ادعایم را گواهی بیاورم و به ارجمندی دره های آرمیده بر این صخره های عبوس اشارتی
داشته باشم. نگارنده(باپوزش وشرمندگی) به عنوان کوه نوردی که بیش از دو دهه است به
صورت جدی درگیر آنم، اعلام می کنم که طبیعت کوهستانی کاشمر و دره های خوش آب و هوا
و پر از غنای آن اگر در تمام کشور منحصر به فرد نباشد در عداد کم نظیر ترین هاست،
این را بدان جهت می گویم که در سال های فعالیت کوه نوردی ام تمام قله های مطرح و
بسیاری از کوه های گم نام کشور را صعود داشته ام و از نزدیک طبیعت آن ها را زیسته
ام. این نکته ای است که هم ،کوه نوردان بومی ،بر آن مُهر تأیید می زنند و هم کوه
نوردان مهمانی که از دیگر نقاط کشور بدین جا آمده اند. این توضیح اضافه را بدان
جهت آوردم، که بدانید سنجش و مقایسه ای آگاهانه است و نه ریشه دار، در احساسات
ناسیونالیستی که سخت از آن بیزارم.
گواه دیگرم،
اعلام آماده گی برای نمایاندن پاره ای از این فجایع زیست محیطی است و نیز چند
تصویری که ضمیمه ی این مطلب می کنم. (تاریخ عکس ها 17/9/91 )
مسوولین محترم:امروز مدعی العموم و مسئول پیش
گیری از این فاجعه شمایید، این خانه رنج های فراوان به دل و زخم های بسیار به تن
دارد؛ اگر امکان درمانش نیست اجازه ندهید بیش از این آزارش دهند.
دریغ است[ این خانه] ویران شود!