جشن های ملی "نا هم جا "


     جسارتاً اندکی اطاله ی کلام کنم ترکیب « ناهم جا » را: « در جامعه شناسی به گروه ها و یا مجموعه افرادی اتلاق می شود،که آرمان و یا باوری مشترک را به سر دارند ولی در نقاط مختلف پراکنده اند بی آن که هم را بشناسند ». حکایت جشن های ملی ما ایرانیان را همان آرمان مشترک جمع های « ناهم جا» روایت گر است. در طول سال شاهد برگزاری ده ها و شاید هم صدها مراسم جورواجور هستیم با میزبانی نهادهای دولتی و مذهبی. اگر از مراسم بزرگداشت سوگ و سرور اولیا و بزرگان دینی بگذریم که آن را جنسی دگر است و ضمناً در مکانی از پیش ساخته شده توسط خود مردم ( تکایا و مساجد ) به همین منظور گردهم آیی های پرشوری برگزار می شود؛ بیش تر تجمعات خیابانی و یا غیر خیابانی با اتکا به بودجه های هنگفت و نجومی دولتی و با تبلیغات گسترده شکل می گیرد. کم تر هفته ای است در طول سال که شما شاهد بنرهای بزرگ و تراکت های رنگین برای بزرگداشت و نکوداشت و ... فرد، افراد و یا مناسبتی خاص در سطح شهرها نباشید.

     در این میانه کم ترین نشانه و یا هزینه ای برای پاس داشت جشن های ملی این کشور که ریشه در هزاره ها دارد مشاهده نمی کنید. مردم اما در کار خودند و آن چه را به جانش می پرورند و امروز مقهور و مطرودش می بینند؛ بی هیچ گونه هماهنگی توسط نهادی خاص از روزها و شاید هم هفته ها پیش از زمان موعود ،درپی تدارک مقدمات بزرگ داشت آن هستند. نمونه های درخشان این آیات و ستاره گان درخشان، شب یلدا ( چلّه )، چهارشنبه سوری، نوروز، سیزده بدر و ... است.

     برای این که مسولین امر،به دیدگاه مردم درارتباط با جشن های ملی شان ،وقوف پیداکنند؛کافی است درهمین روزهاتحقیقات میدانی کوچکی از میوه فروشی ها و خشکبار وآجیل فروشی ها به عمل آورند تا به ارج و قرب و جایگاه این مراسم در پیش گاه مردم بهتر پی ببرند. آن گاه شاید، آن هم شاید حداقل در رسانه ی به اصطلاح ملی، کمی بیش از این به این مناسبت ها بها داده و پرداخته شود و ریشه ی شکل گیری چنین جشن هایی برای مردم به ویژه نسل امروز،واکاوی شود.

     می دانیم که نام گذاری این شب به ( یلدا ) بدان روست که از فردا طول روز ،رو به بلندی دارد و این شب را شب تولد خورشید می دانند؛ خورشیدی که مظهر روشنایی و پاکی است.  از دیگر سو در ایران باستان فقط مناسبت های سرور و شادی را پاس می داشته اند، چرا که روان شاد، مبتکر و خلاق است و روان پریشیده، منزوی ومنتقم.

     زن میانه سال، منتظر فرصت بود تا اندکی از کثرت مردمان در حال خرید میوه کاسته شود. سوز سرمای سر شب کلافه اش کرده بود، چشمش ازروی جعبه های میوه های پلاسیده  و وازده برداشته نمی شد. بالاخره طاقتش طاق شد و دل به دریا زد.

     _ آقا یک پلاستیک سیاه بدهید.

     _ممنوع است مادر، بهداشت اجازه نمی دهد.

      پلاستیکی برداشت. مقنعه و چادرش را تا جایی که مانع دیدش نشود پایین کشید و خود را به جعبه های حاشیه ی پیاده رو رساند. ضمن جداکردن میوه ها هرازگاهی انگشتش به بدنه ی نارنگی نیم پوسیده فرو می شد و رهایش می کرد. پلاستیک را تا نیمه پر کرد و با خجالت و دودلی در ترازوی دیجیتالش گذاشت.

     _دوسه تا دیگه بیار می شه سه تومن.

     _ نه آقا زیاد است شما کم ترش کنید.

     _ خوب بیا، اینم دو و نیم.

      زن با عجله دست به یقه اش فرو برد و کیسه ای از گردن به در آورد. دو هزار تومان. بیش تر همراهم نیست.

     _خوب پونصد طلب ما.

     _نه آقا باز هم کمش کنید.

     _ برو مادر، حلالت.

      زنِ به عمرنسبتاً جوان و به ظاهربه غایت درهم شکسته با سرعت شهابی در تاریکی فرو شد. به گمانم او نیز می خواست با خانواده اش یلدا را جشن بگیرد. راستی آن زن هم متعلق به همان "جمع ناهم جایی" است که امشب بدون هماهنگی هیچ نهاد قدرت و ثروتی جشن ملی خود را در حد وسع شان گرامی می دارند.

     این جشن خودجوش و ملی در حالی برگزار می شود که هزاران سال است توسط نیاکان ما تحت هر شرایطی بزرگ داشته شده و برگزار شده است. امشب میلیون ها خانواده ی ایرانی در سراسر ایران و جهان، یک یک و یا چند چند بدون هیچ تبلیغ و یا صرف هزینه های میلیاردی از خزانه ی ملی ،به گرد هم می نشینند و آداب و سنن شادی آفرین خویش را گرامی می دارند.

     ایرانیان واپسین شب آبستنی یلدا و زادن پگاه نخستینِ دی ،« برآمدن نور و میلاد خورشید روشن آفرین »را به میراث از نیاکان دارند. شاید هم نومیدان ،هراس به دل بیدار می مانند که مباد، مولود این زایش ،ضحّاکی باشد خون آشام؛واگرکاوه، ندزدندش کاسه لیسان ضحاک؛ هرچند اسلاف مان به هزاران تجربه از میلاد خورشید گفته اند. پس بددلی چرا؟ امیدوار باشیم که از دل بلندترین و تاریک ترین شب سال خورشید تابان برون می آید .فردا بهتر از امروز خواهد بود، گیرم نه برای ما، برای آینده گان.