نور

هایکو

خورشید،

          به باتلاق

وماه،

     ازمرداب.

احوال

امروز،

      ازفردابهترم؛

اینو،دیروز بِهِم گفت،

خیلی وقت پیش.

                                "فریاد"

صدا


هایکو


تنها ؛

صدای دندان های مترسک است ،

درسکوتِ وِلرمِ

                 بهار.

تاریکی


"هایکو"

کرم شب تاب،

درروزمی درخشد؛

روشن ترازخورشید.

ناتوان


"هایکو"

بط ،

درسرابِ شط ؛

وناتوانی ی من .

حماسه سرایان

یاد باد آن روزگاران یاد باد

     از دیگر بلاد چندان که بایسته است نمی دانم، ولی ایرانیان متّصِف به اوصاف گوناگونی هستند. هر چند نگارنده پاره ای از آنان را مردود می داند و در این جا قصد اثباتِ صحّت و سقم آنان را ندارم. از جمله: «هنر نزدایرانیان است وبس. مردم ایران حافظه ی تاریخی ندارند. ایرانیان مردمی مهمان نوازند. ایرانیان لایق آزادی نیستند. مردم ایران بیش تر تحت تأثیر احساسات خویشند. ایرانیان حماسه سرایند و ... .»در این مجال برآنم تا به بهانه ی سال روز "دوم خرداد" اشاره ای گذرا داشته باشم به حماسه سرایی ایرانیان.

     اشاره کردم که دانشِ نگارنده در بابِ تاریخ و ویژه گی های مردمان سرزمین های دیگر چندان اندک است که نمی توانم به قیاس شان بنشینم؛ ولی با همان مایه ی ناچیز ودست کم در یک سده ی گذشته که نیم آن را خویش زیسته ام می توان اذعان داشت که ایرانیان در خلق حماسه استعدادی خارق العاده دارند، و اگر مجالی یابند و یاضرورتی را احساس نمایند، بسیار سریع به اجماع می رسند و کاری می کنند کارستان؛ گو این که گاه اجماع و اتفاق شان ریشه در احساس داشته باشد ولی در احساس ،پاک است و هم سوی با منافع ملّی.

     اگر حوزه ی دید را تنها به سده ی اخیر محدود کنیم می توانیم از حماسه های رشک برانگیزی چون: جنبش مشروطه و قیام مردم تبریز،هم دلی باسران نهضت ملی، انقلاب 57، جان فشانی های همه گیر در هشت سال جنگ ایران و عراق، دوم خرداد76 و ... به عنوان نمونه هایی از این حماسه سرایی ها یاد کنیم.

     در این جا بنایم بر تأیید و یا ردِّ جریانات یاد شده و یاد نشده در این مقال نیست؛ منظور همه آن است که به راستی ،ما مردمی حماسه سرا هستیم ولی حماسه نگه دار، نه. آفرینش حماسه، فی نفسه کاری است بزرگ وپرارج؛چرا که هدف غاییِ آن اصلاح امور و بهبود اوضاع جاری است. اموری که سرنوشت ملتی را رقم می زند و غایتش خیرخواهی است. حماسه سرایان عمدتاً به منافع ملی وجمعی می اندیشندتا منافع فردی؛ و چنین بود که در اواسط دهه ی هفتاد بخش گسترده ای از دل سوزان نظام که ایراداتی به سیاست های جاری در سال های پس از جنگ ایران و عراق که در دوران سازنده گی رخ نمون کرده بود،داشتند به قصداصلاح، وارد کارزار انتخابات شدند؛هرچنداینان عمدتاًسبقه ی فرهنگی داشتندودغدغه ی فرهنگ نیز،ولی سیاست های جاریِ پیشین، به ویژه در حوزه ی اقتصاد تورّم سنگینی را بر کشور حاکم کرده بود و شماری از مردم را ناراضی؛ بر این اساس حرکت و اجماعی حول روحانی خوش نامی ( خاتمی ) که پیش از آن نیز ردای وزارت ( ارشاد ) به تن کرده بود شکل گرفت، که شعاری متفاوت ازرقیب و سیاست مردان گذشته داشت. در آن روزها باوجودی که قدرت های حاکم نظری مثبت با رقیب وی ( ناطق نوری ) داشتند، مردم با اصلاح گرایان همراه شدند و حماسه ای بی هزینه و آرام آفریدند.

     این که، آن جریان تاریخی چه دست آوردهایی داشت و تاچه قدر قرین توفیق، بحثی است گسترده و خارج از این مجال و قال. ولی در این که به شکست انجامید تقریباً می توان گفت که تردیدی وجود ندارد. علت شکستش را باز، شاید بتوان در همان خصیصه ی احساسی بودن و فقر حافظه ی تاریخی ایرانیان دانست. غالبِ ایرانیان رؤیاپرداز و قهرمان پرورند و پیوسته منتظر ظهور قهرمان.افسانه هاو اساطیر ایران خود گواهی است بر این ادعا؛ و این همان نکته ای است که "سید محمد خاتمی" در دوران زعامتش به درستی بدان اشاره کرده بود که: منتظر ظهور قهرمان نباشید، در وجود هر یک از شما قهرمانی نهفته است.

     روز وصل دوست داران یاد باد                             

     یاد باد آن روزگاران یاد باد

     کامم از تلخیِّ غم چون زهر گشت             

      بانگ نوش شادخواران یاد باد

     گر چه یاران فارغند از یاد من                       

     از من ایشان را هزاران یاد باد

     مبتلا گشتم در این بند و بلا                           

    کوشش آن حق گزاران یاد باد

    گر چه صد رود است در چشمم مدام             

    زنده رود و باغ کاران یاد باد