ایران درسال89

 

 

ايران در سالي که گذشت

 

پا به پاي خبرسازترين‌هاي جهان

 

نکته :

     همراه با شادباش آغاز سال ِنو،آرزوی بهروزی وتندرستی،برای یکایک هم میهنانم وبه ویژه خوانندگان این گاه نوشت دارم.

     سالی که گذشت اگرصادقانه وبی هیچ حب وبغضی بدان نگریم ،سال خوبی برای بسیاری ازایرانیان ،به ویژه نخبه گان(علمی،هنری،سیاسی و...) کشورنبود.به ناچارکوچیدن وبه بندکشیدن ویا ازترس ونگرانی دم برنیاوردن،به هیچ روی زیبنده ی نظامی که داعیه ی دینداری ومردم داری دارد نیست.انتقاد وپیش نهاد، به معنای ضدیت بانظام ویاکشورنیست.همه دلسوز کشورند ولیک بانگاهی متفاوت.آن چه درپی می آیدبرخی از مهم ترین مسایل سال گذشته ی کشوراست که به اختصار اشاره می گردد.

     ازخوانندگان این گاه نوشت، به ویژه آنان که به نقدنواختندم وراهنمایم شدندتا اندکی ازخطاهایم کاسته شود،صمیمانه سپاس گزارم وبردستان پرمهرشان بوسه می زنم.

    گفتنی است که بخشی ازاین نوشته درویژه نامه ی نوروزی نشریه ی "آوای کاشمر" به چاپ رسیده است.

ابرآذاري برآمــــــــــد باد نــــــــــــوروزي وزيـــــــد

و جه مي‌،می خواهم و مطرب كه مي‌گويد رسيد

شاهــــــــــــدان در جلوه و من شرمسار كيسه‌ام

بـــار عشق و مفلسي صعب است مي‌بايد كشيد

قحط جـــــــــود است آبروي خود نمي‌بايد فروخت

باده و گل از بهاي خــــــــــــــــــــرقه مي‌بايد خريد

گوييا خواهد گشود از دولــــــــــتم كاري كه دوش

من همي كردم دعـــــــــــا و صبح صادق مي‌دميد

با لبي و صـــــــــــــــــد هزاران خنده آمدگل به باغ

از كريمي گوييا در گوشه‌اي بويي شنيـــــــــــــــد

دامني گر چاك شد در عالم رنــــــــــــــدي چه باك

جامه‌اي در نيكنامي نيز مي‌بايـــــــــــــــــــــد دريد

اين لطايف كز لب لعــــــــــل تو من‌گفتم ، كه گفت

وين تطاول كــــــــــز سر زلف تو من ديدم ، كه ديد

عــــــــدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق

گوشـــــــــــــــــه گيران را زآسايش طمع بايد بريد

تيــــــــــــــــر عاشق‌كش ندانم بر دل حافظ كه زد

اين قــــــــدر دانم كه از شعر ترش خون مي‌چكيد

سال گذشته (88) ايران خبرسازترين كشور جهان بود اما در سال 89 نتوانست رتبه ی پیشین اش را حفظ نمايد؛ هرچند در برخي زمينه‌ها هم‌چنان در اوجيم .سالي كه گذشت منطقه ی عمومي خاورميانه كه سال‌هاست آبستن حوادث مستان باده‌ي قدرت است ، زمان زايشش فرا رسيد .امواج سهمگين سونامي ديكتاتور برانداز مديترانه ، نخست سواحل تونس را در نور ديد و ديكتاتوري 23 ساله ی "بن‌علي "را به كام خود فروبلعيد. به فاصله اندكي پس از آن ،امواج سهمگین سونامي بي‌آن‌كه آسيبي به بندر بنغازي يا ترابلس برساند ،خود را به بندر اسكندريه رساند و فرعون مصر را پيش از آن‌كه به خود آيد در كنار پلش نامان تاريخ به خاك مذلت نشاند .دير پاترين ديكتاتور عرب (قذاقي) كماكان با خیال خام خود به رقص شمشير و شتر مشغول بود . امواج پر تلاطم سونامي مديترانه ،با عبور از آبراه بين‌المللي سوئز تا خليج عدن پيش رفت و از آن‌جا تا دهانه شط‌العرب در خليج فارس.رؤساي مادام‌العمر و شيوخ و سلاطین خليج فارس نيز از آوای مهيب امواج سونامي خاطرشان مكدر شد.از قاهره تا صنعا و از آن‌جا تا بحرين و قطر و عربستان اردن و عراق نيز .موج دوم آن بندر بنغازي در شرق ليبي را در نور دید و به مرور ساير شهرهايش را. اكنون و در واپسين ماه سال ،ليبي خبرسازترين كشور جهان است . ظاهراً در خاورميانه وافریقاتنها با آدم‌كشي مي‌توان خبرساز شد .درباختر گويا خبرسازان از لونی دگرند؛ و چنين بود كه در سال 89 ايران از صدر به حاشيه آمد و در كنار خبرسازترين‌ها قرار گرفت ونه بر فراز آن .

 

نخست : سياست داخلي

 

ايران در سالي كه گذشت :

 اگر در سال گذشته جايگاه نخست‌مان را در حوزه ی خبرسازي در عرصه ی بين‌المللي از دست داديم ،در داخل اما چنين نبود ؛كم‌تر هفته و يا روزي گذشت كه خبري داغ تيتر يك روزنامه‌ها و يا صفحات مجازي نشود . اگر ایران رتبه‌ي نخست خبرسازي جهان رادر سال 88 به خود اختصاص داد، بي‌شك نگاه‌ها معطوف به انتخابات رياست جمهوري و حوادث پس از آن بود .

از ديدِ سياست پيشه گانِ در قدرت ، باور آن بود كه با راهپيمايي‌هماهنگ و سراسري روز نهم دی 88 ،ماجراهاي پس از انتخابات رياست جمهوري به پايان رسيده است. در چندين ماه نخستين سال 89 نيز فضاي عمومي جامعه از نگاه ناظرين بيروني چنين مي‌نماياند ،كه ماجرا ختم به خير شده است ؛اما گاه و بي‌گاه تحركات و اعتراضاتي در طول سال از طرف برخي از سران یادانشجويان معترض به نتيجه ی انتخابات مشاهده مي‌گرديد .

در بيست و پنجم بهمن‌ماه يك بار ديگر آتش زير خاكستر زبانه كشيد و سياست پیشه‌گان در قدرت را به خود واداشت ،كه نبايد و نمي‌توان سناريوي انتخابات گذشته را به بوته‌ي فراموشي سپرد. شعله‌هاي اين آتش اين بار اما به خيمه ی خود ي‌زد و به حبس (خانگي و يا غير آن معلوم نيست) سران مخالف دولت به اتفاق همسران‌شان انجاميد . بد نيست بدانيم بر اساس همان آرايي كه پس از انتخابات گذشته اعلام شد، نزديك به نیمی از کلّ آراي آن انتخابات پُر شور به دو كانديدايی تعلّق داشت، كه رقيب دولت فعلي بودند و اكنون گفته مي‌شود كه در حبسند . منافع ملي و احترام به آراي رقبا (كه نزديك به نيمي از مردم هستند )ایجاب مي‌كند كه دل‌سوزان نظام و بزرگان و ريش‌سفيدان قوم در اتخاذ تصميم ،سنجيده‌تر عمل كنند تا در فرصت‌ها و مناسبت های آتي انگيزه‌اي براي حضور رقبا باقي بماند . يادمان باشد همه ايراني هستيم و براي كشورمان دل‌سوز .

در آخرين روزهاي سال سياسي‌ترين چهره ی جمهوري اسلامي( اكبر هاشمي رفسنجاني )پس از حدود سه دهه از رياست مجلس خبرگان كنار گذاشته شد .بايد درنگ كرد و ديد در آينده به كجاي سياست ايران ايستاده است .

دوم : سياست خارجي

در جهان خارج اما ،چهره‌اي كه در ساليان اخير از ايران متصور شده است كماكان همان است كه بود . دول خارجي وبه ويژه غريبان تلاشي بيش از پيش براي انزواي هرچه بيش‌تر دولت ايران به خرج دادند و قطع نامه‌هاي ديگري نيز در شوراي امنيت به ضرر ايران صادر شد .

برخوردهاي بيش از پيش با معترضين به نتيجه ی انتخابات نيز ،به انزوا و تحريم‌هاي بيش‌تر ايران دامن زد كه نتيجه تلاش اپوزپسيون خارج از كشور و نهادهاي حقوق بشري است .

نيروگاه اتمی بوشهرکه بارگذاری شده وصحبت ازراه اندازی آن تا پايان همين سال بود ،در واپسين هفته‌هاي مانده به پايان سال دِشارژ شد . خبرهاي غيررسمي و تأييد نشده حكايت از آن داشت كه اين كار به منظور پيش‌گيري از وقوع چرنوبیلی ديگر در منطقه انجام گرفته است .

سوم : اقتصاد

شايد بتوان گفت مهم‌ترين و پر ريسك‌ترين گامي كه در تمام سال‌هاي پس از انقلاب برداشته شده است ،اجراي قانون هدفمند كردن يارانه‌ها بود .طرحي كه از سال‌ها پيش در دستور كار دولت‌هاي پيشين بود و بنا به دلايل مختلف عملياتي نشده ،دولت محمود احمدي‌نژاد كه قدرت ريسك بسيار بالايي دارد ،در واپسين روزهاي پاييزی آن را به اجرا گذاشت. طرحي كه مخالفين و موافقين دولتش در اجراي آن به عنوان يكي از راه‌هاي برون‌رفت از اقتصاد صدقه‌اي (دولتي )اتفاق نظر دارند ؛هرچند بسياري از صاحب‌نظران بر چگونگي اجراي اين طرح توسط دولت احمدي‌نژاد ،ايراداتي دارند، كه وارد است .

بسياري معتقدند كه اين طرح مي‌بايست در پروسه‌ي زماني طولاني‌تر ی انجام شود و مرحله به مرحله در خصوص كالاهاي مختلف تصميم‌گيري شود . اجراي اين طرح به صورت ضربتي را بسياری شوك‌آور مي‌دانند و معتقدند كه علي‌رغم ادعاي اصلي اين طرح كه همانا اجراي عدالت و فقرزدايي است، اين لايه‌هاي پايين اجتماع هستند كه در نهايت قرباني اين پروژه خواهند شد .

نگارنده ضمن احترام به مجريان اين امر، بر اين باور است كه واريز پول نقد به حساب مردم در هيچ دوره و مكاني صحيح نيست . اگر دولت قصد فقرزدايي دارد كه چنين نيز هست، اين كمك‌ها بايد غيرمستقيم و با ايجاد بستر مناسب و زيرساخت‌هاي لازم ،براي ارباب صنايع و مشاغل مختلف هزينه شود . به طور نسبي هر فرد توانايي مديريت ميزان مشخصي از سرمايه را دارد كه خود از راه‌هاي مشروع و در بستر مناسب اجتماعي به دست مي‌آورد. در اقتصاد بيمار زالوصفتان رشدمی کنند.اگرهمه ی مردم (به ویژه توده هاولایه های پایین جامعه)توان هزینه ی صحیح سرمایه های ملي كشور را داشتند، كه دولتي به كار نمي‌آمد و نخبه‌گان را براي اداره امور خويش بر نمي‌گزيدند . مضافا اين‌كه از توزيع چنين پول‌هايي، گاه ممكن است استفاده ی ابزاري نيز به عمل آيد و يا در جهت مرید پروري به كار گرفته شود كه شكل مترقی تری از نظام برده‌داري است .

اگر اين طرح (دادن پول نقد به مردم) در آينده ادامه پيدا كند بايد هر روز شاهد قطع انشعابات برق ، گاز و آبِ شماري از شهروندان باشيم كه پول نقدشان را در همان روزهاي اول در راه‌هاي ديگري صرف كرده اند . بيچاره زن و فرزنداني كه در اين خانواده‌ها زنده به گورند . گمان را دولت مجبور خواهد شد به راه‌هاي ديگري براي رفع مشكل چنين خانواده‌هايي بينديشد .

از نكات مثبت اين طرح نيز غافل نشويم كه در كوتاه‌مدت ،اندك است ولي در درازمدت بسيار، و چاره‌اي نيز جز رفتن اين راه را پيش پاي دولت مردان نيست . فعلاً تا حدودي در مصرف نان و سوخت صرفه‌جويي مي‌شود. به كسي برنخورد ،همه فرزند همين خانواده‌ايم: حقيقت اين است كه ما بي‌فرهنگ شده‌ايم .فرهنگ نداريم.نه در مصرف ، نه در پوشش نه در رانندگي و نه در . . . فردگرا و خودپرست شده‌ايم .

 

چهارم : اخلاق اجتماعي و فردي

يكي از خطرناك‌ترين و بدترين اختلالاتي كه ساختار اجتماعي را تهديد مي‌كند ،شكستن مرزهاي اخلاقي به معناي عام آن است .از نمودهاي وجود چنين معضل تلخي در پيكره جامعه ، رواج دروغ‌گويي ، افترا ، رياكاري ، ترس و . . . است ؛و اين دقيقاً همان معضلي است كه چونان موريانه به جان ستون‌هاي اصلي جامعه ی ما افتاده است و در حال ويران كردن است .اميد مي‌رود ،بزرگان پيش از آن‌كه دير شود دست به اقدامي عاجل بزنند. متأسفانه گاه اين رفتار از سوي برخي رسانه‌ها و يا افرادي صورت مي‌گيرد كه ادعاي دل‌سوزي نظام را دارند .در سالي كه گذشت از آن‌چه در اين خصوص بر شهروندان رفته چيزي نمي‌گويم و فقط به چند نمونه از هتك حرمت اندرونیان اشاره‌اي مي‌كنم و خلاص . توهين به سيدحسن خميني در سالگرد درگذشت پدربزرگش (بنيان‌گذار انقلاب اسلامي) و نيز مراسم درگذشت داماد آيت‌ا... خميني ،توهين به آيت‌ا... صانعي و دستغيب شيرازي ،  هاشمي رفسنجاني و هتاكي به دختر ايشان و توهين به نامزدهاي معترض ،پيش از دادگاه و اثبات جرم‌شان، نمونه‌هايي هستند از بسيار . اگر اين سنت سيئه خداي ناكرده امتداد پيدا كند ممكن است ا مر به  دامن مقدسات كشد .

هرچند برخي از علماي بزرگ حوزه در اين خصوص هشدارهاي مفيد و لازم را داده‌اند ولي متأسفانه سكوت عده‌اي ديگر باعث جري‌تر شدن هتاكان شده است .

پنجم : هنر ، ورزش و . . .

در حوزه ی هنر متأسفانه به روال چند سال گذشته برخوردها سياسي و پليسي شده است. برخي از نشريات اندكي مستقل‌تر توقيف شدند . كتاب وضعیتی نامناسب‌تر از گذشته دارد (از آن‌جا كه بررسي كتاب امري تخصصي است در گذشته كم‌تر دچار محاق می گرديد)  بسياري از عكاسان ، خوانندگان ، موزیسین ها، روزنامه‌نگاران ، سينماگران و . . . به خاطر شرايط نامناسب مجبور به كوچ شدند .علي‌رغم بي‌مهري‌هاي فراوان با كارگردانان صاحب سبك و نام سينماي ايران ،اصغر فرهادي با خلق فيلم هنري" نادر و سيمين "برنده ی جايزه معتبر بين‌المللي گرديد و جعفر پناهي ممنوع از كار .

در حوزه ی ورزش نيز كه از دغدغه‌هاي اصلي جوانان است با وجود صرف هزينه‌های نجومي موفقيتي كه در خور تأمل باشد، حاصل نشد .فوتبال كه از پُر طرفدارترين رشته‌هاي ورزشي است چون با سياست آميخته گرديده است تقريباً در هيچ كدام از چهار دسته ی نوجوانان ، جوانان ، بزرگ‌سالان و اميد موفقيتي قابل گفت نداشت .

با ازدياد روزافزون وسايط نقليه ،تصادفات جاده‌اي كماكان بسيار و يكي از پرتلفات‌ترين كشورهاي جهان هستيم . نرخ طلاق به ويژه در سنين پايين و به خاطر ازدواج‌هاي ناپخته و زودهنگام (كه علل بسيار دارد) در حال رشد است . اعتياد كماكان بيداد مي‌كند و مواد مخدر مي‌روند تا جاي خود را با مواد شيميايي معاوضه كنند،و انگار اصلاً اين معضلي نیست كه بايد ريشه‌اي بدان پرداخته شود . كاش سرمايه‌هاي مادي ومعنوي تخصيصي به حوزه ی برخوردهاي رسانه ای و عقيدتي ،به التيامِ اصولي و كارشناسانه ی اين بلاي خانمان برانداز اختصاص يابد . بيكاري به امري رايج و خنثي تبديل شده است و والدين از آرمان اشتغال آبرومندانه ی فرزندان تحصيل كرده‌شان چشم پوشيده‌اند ؛با اين همه كشورشان را دوست دارند و اگر اعتراضي دارند، نق مي‌زنند و يا فريادي بر مي‌آورند ،توقع آن دارند كه مسئولين و بزرگان پدرانه به فريادشان گوش فرا دهند، نه اين‌كه با ايجاد فضاي پليسي و امنيتي راه بر هرنداي مشفقانه بسته گردد ؛شايد در لابه‌لاي اين نق‌زدن‌ها و اعتراضات كلام حقی باشد. بسياري از ائمه و پيشوايان ديني ما جان بر سر احقاق حق گذاشته‌اند. مردم ايران كه اصالتي به دراز نای تاريخ بشري دارند و ذاتاً مردمي شادانديش و اهل زندگي‌اند اميد را از دست نداده‌‌اند و به اميد فرداهايي آباد و آزاد و شاد به استقبال "بهار "مي‌روند كه نشان از طراوت و زندگي دارد و سر"سبز"ي .

به استقبال نوروز :

                            نوروز سرآغــــــــــاز سبك بالي باد

                            سالي كه رسد سال نكو حالي باد

جشن ملی


                           تأملی بر چهار شنبه سوری _ در کاشمر _

                                            بایدها ونبایدها

     حضور بسیار پررنگ شهروندان در مراسم چهارشنبه سوری، بدون هیچ گونه دعوت و هماهنگی توسط هیچ نهاد دولتی و یا غیر آن، این نکته را به ذهن متبادر می سازد که پاس داشت مراسم یاد شده از پررنگ ترین مراسم ملی در ایران است. جمعیت انبوه و حضور هزاران دستگاه اتومبیل را که شب چهار شنبه به سمت شمال کاشمر در حرکت بود، هر ناظری را به تأمل وامی دارد و ایجاد توقع می کند که ( دست کم در کاشمر با این پدیده ی میمون ولی تحریف شده ) می بایست نگاهی منطقی تر و بزرگ تر صورت گیرد و بستری مناسب تر از آن چه بود مهیا گردد.

     و اما بعد :

    نخست: نگارنده که به اتفاق خانواده ام و با هدف یک تیر و دو نشان هم فال و هم تماشا، هم گردش و شریک در شادی دیگران و هم تهیه ی سوژه، قصد عزیمت بدین منطقه را کردیم به منظور فرار از ترافیک بلوار سید مرتضا از راه خاکی کنار پادگان قدس که هم جوار منطقه ی مسکونی ماست را انتخاب نمودم تا پس از صرف شام در یکی از آلاچیق های جاده ی نیشابور به جمع شاداندیشان مراسم چهارشنبه سوری بپیوندم. دربدو ورود به جاده ی آسفالت، مأموران محترم نیروی انتظامی مرا، امر به بازگشت از راه ناهموار و سنگلاخی آمده کردند . اصرارمرا بر ادامه ی مسیر  با برداشتن نمره ی اتومبیلم و برگشت از مسیر آمده به پایان بردم.واین یعنی ماحق صحبت محترمانه واقناع یکدیگر رانداریم.شهر،یعنی پادگان ورابطه ی فرمانده وسرباز!

     دوم : انسداد جاده ی نیشابور و تجمع مردم در فاصله ی حدود یک صد متر تا میدان سید مرتضا، ترافیک شدید اتومبیل و ازدحام جمعیتی ایجاد می کند که کنترل آن برای نیروهای محترم امنیتی دردسر زاست. این ازدحام شدید جمعیتی، موجب یک سری تنش ها میان جوانان و برخی از نیروهای امنیتی می گردد، که دست کم زیبنده ی نیروهای محترم امنیتی و به ویژه انتظامی نیست؛ ضمن این ک تراکم شدید جمعیت و آتش بازی جوانان خطراتی هم برای مردم ایجاد می کند.

      تا جایی که نگارنده را یاد است در طی بیست سال گذشته این آیین به درجات متفاوت از طرف مردم برگزار می شده و جمعیت ( به ویژه در سالیان اخیر که استقبال بیش تری از این آیین می شود ) در مسافت 30 کیلومتری کاشمر تا ریوش پراکنده بودند و مشکلات کم تری هم برای مردم و هم برای نیروهای امنیتی داشت.

     سوم : برخورد نیروهای محترم انتظامی بسیار منطقی و سنجیده بود و با ایجاد بستر مناسب و برخورد محترمانه،از هر گونه تنش پیش گیری می کرد. اما متأسفانه برخی از نیروهای بسیجی به ویژه آن ها که سن و سال کم تری داشتند با برخوردهای احساسی و تنگ نظرانه بسترساز تنش هایی می شدند که حداقل یک مورد را نگارنده از دور شاهد بود که با وساطت نیروی انتظامی به مشاجره ی لفظی پرداختند. برخوردبسیجیان با مأمورنیروی انتظامی و هم چنین گرفتن عکس و فیلم توسط نیروهای بسیجی ،تنشی را دامن می زد که با وساطت مردم و از جمله راقم این سطور خوش بختانه پایان یافت.

     چهارم : منطقه ی در نظر گرفته شده برای برگذاری چهارشنبه سوری که در مجاورت پارک جنگلی سید مرتضاست، جای مناسبی به نظر نمی رسد؛ چرا که براثربی مبالاتی برخی از درختان آتش گرفته بود و باز تعدادی از همین مردم بودند که با کمک مأموران اقدام به خاموشی آن کردند.

     پیش نهاد :

     الف : چون مردم کاشمر برخلاف سایر شهرها از شهر بیرون آمده و به دامان طبیعت پناه می برند، خطر ایجاد شده از محل برگزاری چنین آیینی نسبت به سایر شهرها(که درکوچه وخیابان هستند) کم تر است. بنابراین به نظر می رسد اگر جاده ی نیشابور مسدود نشود زحمت کم تری برای مردم و نیروهای محترم امنیتی ایجاد می گردد.

     ب : اگر تشخیص مسئولین بر کنترل مردم در محدوده ای مشخص است، بهتر است این کار در مجاورت تپه های احداث پایه یکم صورت پذیرد تا جنگل و سید مرتضا آسیب کم تری ببینند.

     ج : مسئولین محترم انتظامی_ امنیتی که در مدیریت بحران تبحّر لازم را دارند خوب است برای کنترل چنین مراسمی نیز، مدیریتی واحد در نظر بگیرند،تا از دوگانه گی در تصمیم و نیز نحوه ی برخورد با متخلفین پیش گیری شود. شک نیست که نیروی محترم انتظامی با کادر متخصص و مجرّب خویش و ارتباط دایمی شان با مردم در این گونه مواقع کم هزینه تر و موفق تر عمل می کنند.

     پنجم : مردم در کنار سایر امور زنده گی شان، در نبود بسیاری از امکانات تفریحی و سرگرمی در مقایسه با سایر نقاط جهان، نیاز به شادی نیز دارند. بنابراین لازم است با دید بازتری به پاس داشت سنت های شادی آفرین آنان نگریسته شود.

     ششم : همان گونه که در ابتداگفته شد، حضور بدون دعوت و هماهنگی مردم در این حجم گسترده ،سؤال معناداری را مطرح می کند، که باید این شور و هیجان از طرف مسئولین دیده شود و به فکر پاسخی درخورباشند.تهیه ی فیلم های ملال انگیزوتکراری، اندرمذمـّت چهارشنبه سوری وعواقب ناگوار آن، دردی را دوا نمی کند. به جای تجویز این داروهای بی خاصیت، بهتر است توسط هنرمندان راستین، فیلم ها و مستنداتی تهیه و پخش شود تا مردم شیوه ی اجرای صحیح این آیین باستانی را یاد بگیرند. شور و هیجان مردم و به ویژه جوانان در پاس داشت آیین های کهن و ملی با نصیحت و یا قلب واقعیت تحلیل پذیر نیست.

     اگر حضور مردم را در مناسبت هایی که ما می پسندیم، لازم داریم؛ باید به ذائقه ی آنان نیز احترام بگذاریم و بستر مناسب را برای پسند آنان فراهم سازیم، وگرنه دیوار بی اعتمادی روز به روز بلندتر خواهد شد و این به نفع هیچ کس نیست. یک بار و برای همیشه چشم بصیرت را به سوی مردم باز کنیم،و به آنان احترام بگذاریم. بی شک آنان احترام گزار و منّت پذیر خواهند بود.

                                زنده گی تان سرشار از شادی و جشن باد.

یادی ازبزرگی

                   

                      ایرج افشار درگذشت

 

     استاد دکتر ایرج افشار در16مهر(روزمهر_مهرگان)1304درتهران درخانوده ای متمول وتحصیل کرده چشم به هستی گشود.

     وی بانبوغ سرشارش درسال1323 وقبل ازگرفتن دیپلم مدیرداخلی مجله ی آینده گردید.درسال1333سردبیری مجله ی سخن به صاحب امتیازی دکتر خانلری راعهده دار شد.

     ایرج افشارتاسال76برابرآخرین کتاب شناسی که نگارنده ازوی دارد(کتاب دوجلدی ارج نامه ی ایرج،به قلم ده ها تن ازبرجسته ترین ادباواندیشمندان )بالغ بر250جلدتالیف،پژوهش و...داردکه برخی از آن هادرچندین جلداست.

     استادایرج افشاربه عنوان محقق،کتاب شناس،مورخ،مدیرچندین مجله ی معتبرادبی وایران شناسی وموسس کتاب خانه ی مرکزی دانشگاه تهران است.

    دکترایرج افشاربه عنوان یکی ازبرجسته ترین میهن پرستان وازبزرگ ترین اندیشمندان حوزه ی ایران شناسی، به تقریب به اقصا نقاط کشور ازشهروروستا سفرکرده وپژوهش های ارجمندی درحوزه ی ایران شناسی انجام داده است.

     واپسین سفراوبه کاشمربه همراهی استاد برجسته ی ادب ایران دکترمحمدرضاشفیعی کدکنی درتابستان امسال بود که متاسفانه به علت سفری بیرونی،آرزوی دیدارآن بزرگ مرا یارنشد.

     وی دیروز درسن 85سالگی درگذشت.

     یادش پیوسته جاویدان است.

     مطلبی مفصل تری از نگارنده درموردایشان وایرج افشار سیستانی که دراسفند87میهمان" باغ بافرهنگ ترشیز"به میزبانی سرور ارجمندم جناب دکتر سادات برگزارشدباعنوان «میان ماه من تاماه...»بخوانید.

جنس دوم


" روز جهانی زن"

        

                                 

    شادباش آزاد زنانی را که در بند و رها فریاد برمی آورند حقوق انسانی خویش را.

     جهانیان هشتم مارس فرنگی ( هفدهم اسفند خورشیدی ) را « روز جهانی زن » نام نهاده اند. سنتی پسندیده و ممدوح که انسان های آگاه جهان، ( زنان آزاده و مردان خردمند ) امروز یکصد و پنجاه و چهارمین سال روز بنیادش را پاس می دارند. خرد جمعی فلسفه ی پاس داری این روز را برابری حقوق زن و مرد می داند. در این خصوص و به همین بهانه و ذیل همین گاه نوشت در اسفندهای پیشین و در حد توان و فهم و قلم، مطالبی نگاشته ام که باز گفتش اطاله ی کلام را موجب است. تنها به این نکته بسنده می کنم که : تا زمانی که انسان ( فارغ از جنسیت و ... در شرایط مساوی ) از حقوق کاملاً برابر برخوردار نشود، جامعه روی رستگاری و پیش رفت غایی و آرمانی را به خود نخواهد دید. جوامعی که زن را « جنس دوم » می دانند، ناآگاهانه و یا ناخواسته حقوق نیمی از شهروندان خویش را پایمال می کنند و بستر سازِ بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی وا ختلالات رفتاری می گردند، که تا نسل ها، پی آمدی ناگوار خواهد داشت.

     در سال روز جهانی زن، شماری از زنان آزاده، آگاه و برابری طلب کشورم در بندند ،که هیچ گناهی به جز تمنای حقوق برابر مرتکب نشده اند. آزادی شان را به جان آرزو دارم و نیز تمام محبوسین عقیده را.

     هذیان گونه ی زیر را که زمان گفتنش ( هشتم مارس 2002 ) بر آن نام شعر گذاشته بودم و به مناسبت « روز جهانی زن » کاغذی سفید را سیاه کردم و اکنون وقت شما را تباه؛ پیش کش می کنم به زنانی که فراچنگ آوردن حقوق برابرشان را دچار مشقت و رنج می گردند و بند.

          " جنس دوم "

     _ هر جنبنده ای نیم است

                                    و بودَش وابسته به جفت

      پس روینده را جفتی است

      و رویش به گاهی می آغازد

      که دو نیم، یکی شوند به تمام

                                     بی عیب و نقص ،

                                                      به کمال

                                                      بی چیره گی نیمی به نیمه ی دیگر

                                 **************

     _ جنگل از درخت شکل می گیرد

      رودخانه از جاری ی آب

      و انسان از جفت اَش

                             ورنه جهان برهوتی است

                                                         بی توالی و تکرار

                               ***************

         _در این قفس گربه

                         جنس نخست اَش

                                           به نام « سنت » و « قانون »

                                                                          که خود بر نبشته است

       می تازد

       چار نعل و بی حیا

                         گستاخ و خود پرست

       بر گل برگ های پَرپَر شده ی لطیفی

                                                که به اشتباه

                                                خود « جنس دوم » اش بنیان نهاده است؛

       زان گونه که :

                   ورّاث با مِلک مادری کنند،

                   درنده گرگی با آهوی رمیده ی فراچنگ

                   و نرینه حیوانی با جفت،                                                                         یا خردسال کودکی،

                                           با بازی چه های خویش !

                             ***************

     _ تاوانِ این نگاه

                     خسرانی است خسروانی !

                                               که نسل ها به ارث پردازند

                                               ارضای خواهش نیم نخست را.

     _ در جنگلی که نیمی ز شاخه های درختِ زنده گی

                                                        املاح و آب را

                                                        از آوندهای فراخِ خویش

                                                        به تزاید به خود کشند

                                                                   نیمِ دگر شود نزار و زرد ؛

     _ وان نیمِ اولی

                    فربه شود زیاده از حد

                                           و مبتلا

                                                  به نقرس و صد کوفت و زهر مار

                                                  پر شاخ و برگ

                                                               ولیکن بدونِ بار

     _ وین شاخه ی محروم

                            ز آب و غذا و نور

                                        بی گاه خزانش فرا رسد

                                        با میوه های نورسته و ظریف

     _ او کامِ خویش جوید که

                                  جفتم خزان زده !

     _ وین در تلاش

                     که آب و غذام نیست !

     _ او بیمار سفاهت و خود برتری شده

     _ وین قربانی یِ « سنت » و « قانون » به دستِ غیر !

     _ حاصل :

                 میوه ی نورسته است و کال

                 بذر َش

                         ناقص و وبال

                                    بر گرده ی دهکده ی کوچکِ جهان

     _ تکرار میوه اش

                         بس فاجعه آفریند

                         در دهکده ی کوچکِ مدرن

                                                        بالاتر از توان !

 

                                                                        " فریاد "

دهخدا

    

                      یادی ودیگرهیچ!!!

   هفتم اسفندبرابراست با پنجاه و پنجمین سال روز درگذشت علی اکبر خان دهخدا: پژوهش گر، شاعر، روزنامه نگار، مبارز و آزادی خواه بزرگ ایران. او از نوادر سده ی اخیر ایران است که شخصیتی چند وجهی داشت. دهخدا علاوه بر گردآوری لغت نامه ( برجسته ترین اثراو )که بزرگ ترین اثر زبان فارسی است ، پژوهشی درخور نیزدرفرهنگ عامه داشته است ( امثال و حکم). در کنار این همه به فعالیت های اجتماعی و سیاسی نیز مشغول بوده که حاصل آن همکاری با روزنامه ی صور اسرافیل، هم راهی با سردم داران نهضت مشروطه و سردرآوردن از زندان « باغشاه »است.

     وی دستی نیز در شاعری داشته که عمدتاً با درون مایه ای اجتماعی در قالب فکاهی و طنز ارایه می گردد.

     علامه علی اکبر خان دهخدا در بعد از ظهر روز دوشنبه هفتم اسفند 1334 درگذشت و پیکرش درآرام گاه خانواده گی در گورستان ابن بابویه به خاک سپرده شد.

     به یادبود سال روز درگذشت این اندیش مند بزرگ ایران یکی از اشعارش که مضمونی کاملاً اجتماعی دارد را با هم می خوانیم :

 

          مردم آزاده !

 

     ای مردم آزاده ! کجایید ؟ کجایید ؟

     آزاده گی افسُرد، بیایید بیایید !

     در قصه و تاریخ چو آزاده بخوانید

     مقصود از آزاده شمایید شمایید !

     چون گِرد شود قوّتتان طَودِ ( کوه ) عظیمید

     گسترد چو بال و پرتان فرِّ همایید !

     در چشمه ی خورشید شما نور و ضیایید!
     با چاره گری و خِرَدِ خویش به هر درد

     بر مشرق رنجور دوایید و شفایید

     در توده ای از مردم یک تن ز شمایان

     اندر خِرَد و فطنت ( زیرکی ) انگشت نمایید

     مَردید شما یکسره از تُخمه ی مردان

     نه «میم» و «ر» و «دال»، سه حرفی ز هجایید

     بسیار مفاخر پدرانتان و شما راست

     کوشید که یک لَخت بر آن ها بفزایید

     مانا(گویی) که به یک زاویه ی خانه حریقی ست

     هین جنبشی از خویش که از اهل سرایید

     این روبهکان تا طمع از ملک ببرّند

     یک بار دگر پنجه ی شیری بنمایید

     اندر کفتان چوگان، وین گویِ به میدان

     با جلدی و چالاکی زودش بربایید.

     هر چیز ز هر باب شما راست مهیّا

     بی عِدّت ( شماره ) و عُدّت ( ساز و برگ ) نه و نه نابنوایید

     سیلید و عدو روب به هر بوم و به هر بَر

     مشهود و عیان، نه زُبَدید ( کف ) و نه جُفایید ( خاشاک )

     بس عقده گشودید به اعصار و کنون هم

     این بسته گشایید که بس عُقده گشایید

     منهید ز کف ناچَخ ( نوعی تبر ) و شمشیر و نه زوبین

     در حرب و وغایید ( جنگ )، نه در صلح و صفایید

     بنمود مصدقتان آن نعمت و قدرت

     کاندر کفتان هست از آن سر مگرایید

     گیرید همه از دل و جان راه مُصدَّق

     زین راه درآیید اگر مردِ خدایید.