یادی از بوف تیزبین

        در زنده گی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.

      این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند _ زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله ی افیون و مواد مخدره است _ ولی افسوس که تأثیر این گونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید.

     این جملات نخستین « بوف کور » نوشته ی "صادق هدایت" است که نوزدهم فروردین امسال شصتمین سال روز درگذشت این نویسنده ی بزرگ و بلندآوازه ی ایرانی بود.

     صادق هدایت در 28 بهمن 1281 در تهران در خانواده ای متمول و صاحب منصب، متولد گردید و در 19 اردی بهشت 1330 در پاریس به زنده گی خود پایان داد.

     هدایت دوران خردسالی را در مدرسه ی سن لویی تهران به تحصیل پرداخت و در اوان جوانی برای تحصیل ابتدابه بلژیک وسپس به فرانسه رفت. نبوغ هنری و مطالعه ی بی امان آثار نویسنده گان بزرگ جهان، از او شخصیتی ساخت که هیچ یک از رشته های تحصیلی در فرانسه را که ثبت نام می کرد، وی را اقناع نکرده و به پایان نرساند. وی در سفری اختیاری به بمبئی رفت و در آن جا، زبان پهلوی را فرا گرفت. در همین شهر بود که شاهکار خویش ( بوف کور ) را در پنجاه نسخه ی دست نویس منتشر کرد؛ اثری که تاکنون به بسیاری از زبان های خارجی ترجمه و منتشر شده است." بوف کور" هدایت تا هم اکنون جزء ده اثر داستانی برجسته ی جهان است که به سبک سوررآلیستی نوشته شده است.

     این اثر و سایر آثار او در تمام سال های پس از انتشارشان جز یکی دو دوره ی محدود هیچ گاه در ایران به صورت رسمی اجازه ی چاپ نداشته است. با این همه آثار او در ردیف پرخواننده ترین های زبان فارسی است.کم تر کسی رامی توان یافت،که با ادبیات معاصرآشنایی داشته باشد وآثارهدایت رانخوانده باشد.

     هدایت با نبوغ سرشارش و آشنایی با برخی از نویسنده گان مطرح زمان خویش در اروپا و خواندن آثار برجسته ی جهان، انسانی مدرن بود که جامعه ی سنتی زمانش ( حتا بسیاری از نویسندگان و روشن فکران ایرانی معاصرش ) هرگز نتوانست او را درک کند. پیش گیری از انتشار آثارش توسط حکومت و عدم درک صحیحی از نوشته هایش حتا توسط مدعیان آن روز، وی را به استیصال و تا حدودی به انزوا کشانیده بود و چنین بود که مرگی خود خواسته را برگزید تا به قول خودش از مصاحبت با رجّاله ها رهایی یابد.

      با وجود اندوهان عمیق اش از انحطاط عمیق فرهنگی جامعه و باورهای مردم هم عصرش ،انسانی بذله گو و شوخ طبع بود. هرچه قدر زخم های زنده گی روحش را آهسته و در انزوا می خورد و می تراشید، در جمع امّا بخشنده ی خنده و شادی به دیگران بود.

     هدایت شخصیتی سخت عاطفی داشت و به شدت از آزار حیوانات گریزان و در رنج بود و همین او را واداشته بود تا" گیاه خواری" پیشه کند و دو اثر اختصاصی در این زمینه به رشته ی تحریر درآورد : « انسان و حیوان » و « فواید گیاه خواری ».

     هرچند برخی آثار او را ناامید کننده می دانند، ولی باید گفت: نه تنها چنین نیست بلکه با گذر چندین دهه از خلق آثارش بسیاری از آن ها هنوز هم امروزی می نمایند؛چراکه از زندگی نوشته است. "هدایت" انسانی" صادق" است وبه شدت عقل گرا. او بی هیچ پرده پوشی و ریاکاری در قامت یکی از نخبه ترین انسان های این پهنه ی جغرافیا در سراسر تاریخش، آیینه ای زلال و شفاف بوده که با تشخیص عمیق و والایش اوضاع اجتماعی زمانه ی خویش را بازمی تاباند و لاغیر. به گمانم خواندن آثار هدایت در زمانه ی ما بیش تر از هر وقتی ضروری به نظر می رسد .بی شک با مرور دوباره ی آثارش چهره ی واقعی انسان را و خود را و معاصران و هم گنان مان را بهتر خواهیم شناخت. هنوز شخصیت های داستان های هدایت در دوروبر فراوان یافت می شود. ممکن است ما چهره ی واقعی آن ها را نشناسیم. خواندن آثار او ما را به شناخت بهتر چهره ها « هدایت » خواهند کرد.

     یادِ بزرگش و حضور ارجمند آثارش پیوسته مانا باد.