خشمِ زمین
به وسیله ی ستارخان،به تسلای آذربایجان درهفتمین روزسوگواری اش.
- اگرکه همسایه مان چراغ خویش می افروخت؛
کپرهای ورزقان وهریس واهر،
هم چون حباب در خودفرونمی خسبید.
- حیدربابایه سلام.
وقتی که سقف برزمین نمازبرد،
ودر به آغوش دیوارخزید،
چراغت به "سوگ" خاموشید.
- حیدربابا:
خورشیدراشرمسار نمای،
چراغ بیفروز؛
از
دراورِ جهاز دخترت،
چوب های سقفِ کپر،
دسته ی شکسته ی بیلت،
اَلک،
وقابِ چرخ خیاطی.
حیدربابا:
- نرم، نرمک می فهمیم
که،
حرام است به مسجد،
چراغی که به خانه رواست.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 0:51 توسط حسن قربانی
|