چرا کتاب نمی خوانیم؟!                                  

                   " تیراژ کتاب و سرانه ی مطالعه "                  
                                                                                                                    "هم نشینی به از کتاب مخواه"

     لابد شنیده اید ضرب المثل معروف « آن که مناره را می دزدد اول فکر جایش را می کند ». اگر با بحران بیکاری روبه رو هستیم بدان دلیل است که اول فرصت های شغلی کافی ایجاد نکرده ایم. اگر تیراژ کتاب در ایران و سرانه ی مطالعه ی خانواده های ایرانی اندک است، اگر کتاب در سبد مصرفی آنان نیست، اگر سرانه ی مطالعه شرم آور است به این دلیل است که ( به عمد و یا غفلتِ از این عظمت ) پیشاپیش زمینه ی آن را مهیا نکرده ایم.

     نخست:

      می دانیم که به طور متوسط تیراژ کتاب های جدّی در ایران حدود دو هزار تاست و همین اندک،   گاه چند سالی را کفایت است، کتاب خوانان جامعه ای بالغ بر هفتاد میلیون را.

     به گمانم اواسط دهه ی نود ( میلادی ) بود، در گزارشی از رادیو بی بی سی شنیدم که: ( نقل به مضمون، ضمناً در پستی دیگر نیز به این اشاره کرده ام ) در کشور چهار میلیونی و جنگ زده ی تاجیکستان ،در شرایطی که مواد غذایی توسط کاروان های حفاظت شده ی ارتش در سطح کشور توزیع می شود تا از گزند شورشیان و گرسنه گان در امان بماند ( آن زمان تاجیکستان درگیر جنگ های وحشتناک داخلی بود و با جمعیتی در همین حدود ) مجموعه ی اشعار فروغ فرخزاد شاعر نام دار ایرانی در تیراژ هفتاد هزار چاپ و در یک روز نایاب شد!

     این نکته نزدیک به دو دهه بعد در سفری به آن سامان ( سال گذشته ) تعجب مرا بیش تر برانگیخت، که تازه دریافتم خط و زبان آنان فارسی نیست ولی غالباً فارسی را می فهمند.

     دوم:

      بنابر ادعای مقامات رسمی، سرانه ی مطالعه در ایران حدود پانزده دقیقه، و به گفته ی منابع غیر رسمی چیزی در حد دو یا سه دقیقه است. ( ناگفته نماند که این میزان شامل مطالعه ی روزنامه و مجلات قریب به اتفاق سرگرم کننده و نازل نیز می شود ).

     می اندیشم: آنان که کتاب نمی خوانند، به راستی اوقات سنگین و کسل کننده ی خویش را در مجاورت برنامه های عمدتاً ملال آور تلویزیون بر چه نمط می گذرانند؟ مگر نه این است که ما هر چه داریم و هر که هستیم، ره آورد کتاب است ؟!

     آمار درستی از تحصیل کرده گان جامعه ( دست کم از دیپلم به بالا ) ندارم، ولی این را می دانم که بالغ بر یک میلیون معلم، احتمالاً بیش از این رقم دانشجو و قطعاً بیش تر از این ها استاد، پزشک، مهندس، تکنیسین و شاغلین آزاد در سایر بخش های دولتی و غیر دولتی با تحصیلات عالیه داریم. از نظر دور نمی دارم دانش آموزانی را که علاقه مند به مطالعه هستند و مراجعین به کتاب خانه و کتاب فروشی.

     به راستی با در نظر داشتن اهمیت مطالعه و این رقم از تحصیل کرده گان جامعه، چرا با چنین تیراژ و سرانه ای رو به رو هستیم و « چرا کتاب نمی خوانیم؟ » پاسخ به این پرسش را در چندین پست گسسته ولی در حقیقت به هم پیوسته( این پست سوم است) و در حد توانم خواهم داد. شما چه نظری دارید؟

      تا دیگر پست بدرود...

      ادامه دارد