بی گانه باکتاب
چراکتاب نمی خوانیم؟!
"نظرخواننده"
"هم نشینی به ازکتاب مخواه"
توضیح:
مطلب زیرتوسط یکی ازخوانندگان ارجمنداین نوشتن گاه درقالب یک" نظر"ودرپاسخ به فراخوان "چراکتاب نمی خوانیم"برایم ارسال شده است،باسپاس فراوان اززحمات بسیاروصرف وقت برای نوشتن این مطلب به نشان احترام به نظرایشان وسایرخوانندگان ونیزبنابه درخواست نویسنده،عین مطلب درج می گردد؛هرچندبابخش اعظم نظرات ایشان موافقم،ولی این نظرات یک خواننده است با،واگوی این نکته که غم نان رانگارنده تنها،یکی ازمشکلات فراروی جامعه ی "بی گانه باکتاب" می دانم.درپست های بعدی به دلایل این مشکل که"چراکتاب نمی خوانیم" خواهم پرداخت .مشکلاتی که کم ازکتاب سوزی نیستند.
دوست عزیز: در پاسخ مهسا گفته اید که :«کوته فکر خواندن مردم کار اشتباهی ستو دلایلی چون مشکلات مالی را باعث کتاب نخواندن مردم دانستید » می خواهم بگویم بیایید تعارف را کنار بگذاریم و واقع بینانه به مردم کشورمان نگاه کنیم .هر فردی در زندگی اش در آمدی دارد ونیازهایی، که این در آمد را صرف آن می کند.فرد بر اساس اولویت هایی که در تأمین نیازهایش تعیین می کنددرآمد خود را خرج می کند، اما باید دید آیا چیزی به اسم کتاب اصلن جایی درسبد خرید یک فرد ایرانی دارد؟کتاب کالایی نبوده که در این سبد جایی داشته باشد و بگوییم بر اثر تورم ازین سبد خارج شده .به طور کل این کالا جایگاهی در سبد خرید ما ندارد مگر برای عده ای معدود ،که اگر داشته باشد خانواده خودش راه تأمین کتاب برای خواندنش را می یابد.
کتاب که
ماده ی خوراکی نیست که اگر خوانده شد دیگر تمام شده باشد و نشود آن را با
دیگران به خواندن نشست.کتاب را می توان بارها و بارها و توسط افراد بسیار
زیادی خواند؛ پس ازین رو می توان حتی در شرایطی چون گرانی بسیار و فقر
بسیار آن را به صورتشراکتی خرید و خواند؛ اما کو، کسی که دغدغه اش کتاب خوانی
باشد تا پولت رابا او شریک شد و کتاب خرید و خواند .علاوه براین مگر کتاب
خانه های مان چه اشکالی دارد که این همه برای عضو شدن در آنها ناز و پوز
می کنیم (حتی گوته از کتاب خانه ی شهرش کتاب به امانت می گرفته است).کتاب خانه
ای که 5000جلدکتاب دارد بی شک دو الی سه هزار جلدش باب طبع ما خواهد
بود و این مقداریعنی حداقل بیست سال کتاب خوانی کردن .خوش بختانه هنوز
به مرحله ی کتاب سوزانی نرسیده ایم و کتاب نایاب نیست؛ باور کنید
اگر بخواهیم کتاب راراحت تر از هر چیزی می توانیم بیابیم و با آن جانمان را
زنده کنیم (دراین راستا کتاب خانه ها در هفته ی کتاب عضویت رایگان
دارند)اما باید بپذیریم که اولویت ما کتاب نیست، چون نمی دانیم چه گنج پر بها و
پر رنجی ست وگرنه برای تهیه اش خودمان را به آب و آتش می زدیم کما این که
وقتی یک ماده ی خوراکی کم یاب شود برای یافتنش چنین می کنیم.و گواهش این
که کمد پر ازلباس ،دست و گردن پر از جواهر حتی از نوع بدلی اش را
ارزش بیشتری قایلیم.اما حالا باید دید اولویت های یک ایرانی در خرید چیست ؟یعنی
دوست دارد پولش را به چه بدهد و و قتش را صرف چه کند .شما باید ببینید
فردی که می گویدپول و زمان خواندن ندارم وقتی که پول و زمان را دارد با آن
چه می کند؟گمانم این طوری اگر به مسأله نگاه کنیم به نتایج جالبی برسیم.
من خودم به شخصه احساس می کنم مردم اصلن فرقی بین کتاب خوان
و کتاب نخوان نمی گذارند همه را به یک چشم می نگرند و این یعنی بهایی
برای معلومات قایل نیستند چون معلومات بهایی ندارد و نمی شود مثل ماشین و طلا آن
را باملاک های مادی سنجید؛علاوه بر این فرد احساس نمی کند که به خواندن و بالا
بردن معلومات نیازدارد چون جامعه از او طلب علم نمی کند جامعه از و می
خواهد که به هرترفندی که شده خودش را سر پا نگه دارد و پول و پله ای
داشته باشد .
دراداره فرقی بین کارمند روز آمد شده ی کتاب خوان با آن
کسی که با معلومات ده سال پیشش کار می کند وجود ندارد .یعنی ارزش گذاری
کل افراد نیز براساس وملاک معلومات نیست .خب چرا فرد باید وقتش را صرف
خواندنی کند که به چیزی حساب نمی شود ؟پس جامعه از شما چنین چیزی طلب نمی
کند شما هم به دنبال به دست آوردنش نیستید.
در این راستا تلاش مدرسه برای کتاب خوان کردن بچه
ها تلاشی یک طرفه است یعنی حتی اگر بخواهیم بچه هارا کتاب خوان کنیم بعد از
ورود به فضای جامعه این حس ونیاز را از دست می دهند و در ضمن رسانه ها نیز
در تبلیغ کتاب خوانی به سراغ کتب مشخصی می روند که بر اندیشه ای خاص تاکید می
ورزد، حتی اگرکهنه شده باشد و این در تضاد با نیازها و اندیشه های
تغییر یافته ی مردم می باشد.
علاوه بر این موارد ،فرد کتاب خوان یک معترض بالفعل است .جامعه
ای که بخواهد دم به دم در جهت بهبود خویش گام بردارد و خود را
در معرض نقدمداوم قرار دهد به فرد کتاب خوان نیاز دارد چون این فرد
بر اثر مطالعه توان محک زدن به دست می آورد.اگر می بینید کتاب خوان
اندک داریم شاید ازین رو باشد که جامعه ای داریم که در سطوح مختلف تاب نقد شدن
را از دست داده و فرد منقّد را پس می راند؛ به عنوان مثال من در خانه ی
خودم نمی توانم اندیشه ی پدر و مادرم را نقد کنم .شما در اداره ی خود
نمی توانید درزمینه ی آموزش و اداره ی مدرسه دست به نقد بزنید در حالی که توانایی آن را دارید و اگر به چنین کاری دست بزنید موقعیت خود را
به خطر انداخته اید، چرا که هر رییسی در حوزه ی کارش دیکتاتوری کوچکی را
به راه می اندازد،که اندیشه ی فرد ناقد اجازه ی ورود به آن را ندارد.
پس فرد کتاب خوان با اندیشه ی ناقدش چه کند ؟ آیا بهتر
نیست که به گوشه ای خزید؟ یا بهتر آنست که چیز کم بهایی چون کتاب را به
کناری نهاد؟ وقتی نمی توان از آن در جهت ارتقای سطح زندگی اجتماعی و فردی بهره
برد از خواندنش چه سود؟!
حالا شما این مورد را از زاویه ی دید جوامع مبتنی بر دیکتاتوری بنگرید که با تیغ سانسور به مصاف اندیشه هایی می روند که
به گمان آن هالرزاننده ی پایه ی حکومتشان هستند ؛چنین حکومت هایی کتاب را
در بند می کنند،اگر نشد به تیغ می نوازند و در عین حال آن را در پستو
پنهان می کنند وضرورت نیاز به آن را در عمل کتمان می کنند ؛گو این که
ممکن است از تریبون رسانه گلو بدرانند که چرا نمی خوانید در عین این که در پس
پرده ،ناخوانی مارا سپاس گزار هم باشند.
کتاب نخوانی ما دلایلی ریشه ای دارد که باید با اندیشه ی
مداوم و ریشه ای در جست جوی فهمش باشیم.امیدوارم به آن مرحله ازرشدبرسیم که محتویات کتاب را چون جواهر بدانیم تا
زینت بخش جان ما شود.
دوست دارم این مطلب رو در وبتون بگذارید تا در معرض نقد
قرار داده بشه.
باسپاسی دوباره ازاین خواننده ی بزرگواروطرح نظرات باارزش شون ونیزوب نوازی شان