فردوسی
روز بزرگ داشت فردوسی
بیست وپنجم اردی بهشت روز بزرگ داشت حکیم ابوالقاسم فردوسی شاعر وسخن سرای پر آوازه ی ایرانی واحیاکننده ی زبان پارسی واساطیرایرانی است ؛فردوسی درسال 329قمری در روستای «پاژ»در تابران توس به دنیا آمد و درسال411قمری درهمان جا درگذشت.او از سن چهل سالگی سرودن اثر همیشه ماندگار خویش (شاهنامه)راشروع کرد و پس از سی تلاش ومرارت آن را به انجام رسانید.
چنان که خود گوید :
بسی رنج بردم دراین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
نمیرم ازاین پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام
پاس داشت آن نام واثر جاویدانش، قسمت کوتاهی از یکی از اشعارش به دوران پادشاهی یزدگرد را می آورم :
چو با تخت منبر برابر کنند همه نام بوبکر و عُمّر کنند
تبه گردد آن رنج های دراز نشیبی درازست پیش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر ز اختر همه تازیان راست بهر
چو روز اندر آید به روز دراز شود ناسزا شاهِ گردن فراز
بپوشد از ایشان گروهی سیاه ز دیبا نهند از بر سر کلاه
نه تخت و نه تاج و نه زرّینه کفش نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش
برنجد یکی دیگری برخورَد به داد و به بخشش همی ننگرد
شب آید یکی چشمه رخشان کند نهفته کسی را خروشان کند
ستاننده ی روزشان دیگرست کمر بر میان و کُلَه بر سر است
ز پیمان بگردند وز راستی گرامی شود کژی و کاستی
پیاده شود مردم جنگ جوی سوار آنک لاف آرد و گفت و گوی
کشاورز جنگی شود بی هنر نژاد و هنر کمتر آید به بر
رباید همی این ازان آن ازین ز نفرین ندانند باز آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود دل شاهشان سنگ خارا شود
بد اندیش گردد پدر بر پسر پسر بر پدر هم چنین چاره گر
شود بنده ی بی هنر شهریار نژاد و بزرگی نیاید به کار
به گیتی کسی را نماند وفا روان و زبان ها شود پر جفا
از ایران وز ترک وز تازیان نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بُوَد سخن ها به کردار بازی بُوَد
همه گنج ها زیر دامن نهند بمیرند و کوشش به دشمن دهند
بُوَد دانشومند و زاهد به نام بکوشد ازین تا که آید به کام
چنان فاش گردد غم و رنج و شور که شادی به هنگام بهرام گور
نه جشن و نه رامش نه کوشش نه کام همه چاره ی ورزش و ساز دام
پدر با پسر کین سیم آورد خورش کشک و پوشش گلیم آورد
زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش
نباشد بهار و زمستان پدید نیارند هنگام رامش نبید
بریزند خون از پی خواسته شود روزگار مهان کاسته
دل من پر از خون شد و روی زرد دهن خشک و لب ها شده لاژورد
شاه نامه ،برجسته ترین سند مکتوب این سرزمین کهن است. در این اثر سترگ شاعر علاوه بر به نمایش گذاردن نبوغ شگرف خویش، بسیاری از آیین های انسانی و نیز نامهربانی ها و بیداد و ستم را که به گونه ای زشت و منحوس از طرف حکام به جوامع تحمیل شده است در قالب افسانه های تاریخی جذابی به تصویر می کشد.
حاکمیت هزار ساله ی ضحاک تازی و جنایات بی شمارش، نمودی از طولانی بودن عمر ظالم و در عین حال شکست پذیری اش دارد و این که بسیاری از حاکمان به واسطه ی بیداد فراوان است که حاکمیتی طولانی تر دارند.
کشته شدن پسر به دست پدر ( سهراب و رستم ) نشانی از بازی پلشت قدرت دارد و پشت پرده سیاست و این که بی گناهان قربانی می گردند تا چرخ قدرت بر مدار طالبانش بچرخد.
مرگ غم انگیز سیاوش، افسانه ی عاشقان است. از آن روی که انگار این متعالی ترین و طبیعی ترین کنش انسانی بر این خاک پیوسته گناهی نابخشودنی بوده است و آن چه به ناچار در خفا می بایست نگاه داشته شود چه آسان گرفتار بهتان می گردد و تبدیل به افسانه ای به بهای نثار جان می گردد.
دلاوری های رستم و ده ها دلاور دیگر شاه نامه در جنگ های پی در پی در دفاع از کشور، نشان از تعهد انسان در دفاع از کاشانه و وطن خویش دارد و یادآور دلیرمردان و قهرمانان ایلیاد و اودیسه ( شاه کار هومر ) و جنگ های تروا می باشد.
داستان های زیبای شاه نامه مروّج روحیه ی جوان مردی، مهربانی، عشق، گذشت، جوان مردی و جان فشانی در راه انسانیت و میهن است.
بدون شک شاه نامه ی فردوسی در کنار ایلیاد و اودیسه ی هومر از بزرگ ترین و ماندگار ترین میراث اساطیری تاریخ بشری در سراسر جهان است.






