«تنهاصداست،که می ماند»

                                       "فروغ فرخزاد"    

     از "باغِ [با]فرهنگ ترشیز" قصه ها می توان کرد؛ بی مایه گیِ این  قلم و زبان ،اگر بگذارد.

 

     اشاره :

     "باغ فرهنگ ترشیز"(آن گونه که من تشخیص داده ام وتفحّص نیز نکرده ام ) بنیانی کاملاً مردم نهاد و به معنای واقعی کلمه غیر انتفاعی دارد، که توسط فرهیخته انسان و فرهنگی مردی چون "دکترسهیل سادات ترشیزی" و شماری از اصحاب هنر، و دل در گرو دارنده گان فرهنگ شهر و کشور پایه گذاری شده است.برمیانه ی این باغ و با دل سوزی هرچه تمام تر،و به منظور بسط و تعمیق فرهنگ انسان محور و زنده گی بخش و امیدآفرین و با سرمایه ی شخصی سرور فرزانه جناب دکتر سادات عزیز «کتاب کده ی نردبان آسمان» راه اندازی شده است تا بتوان از آن رهگذر اصحاب فرهنگ و هنر شهر و کشور را قدر نهاد ،و در حد وسع بر صدر نشاند.

     در همین راستا، "باغ فرهنگ ترشیز" تاکنون گام های بایسته وبلندی برداشته است. گاه به گستره ی ترشیز کهن، و گاه به پهنه ی این کهن بوم و بر؛ و هر بار ،به ارزش وارجمندی هنر و والاتباری پاس داشته شده گان.

     لطف بی انتهای دکتر سادات و نگاه ژرف کاوَش، چندان پرهیمنه ودامنه است که هر آن کس را که گمان می برد، شاید کور ذوقی در زمینه ای خاص داشته باشد از نظر دور نمی دارد. به گمانم با همین باور است که  می پندارد،پیاز را هم می توان در عِدادِ میوه شمرد؛ و چنین است که مرا نیز در پاس داشت ها و گرامی داشت های "باغ فرهنگ ترشیز" به تفقّد نواخته است و دعوت نیز.

     نمونه ای چند از این مناسبت ها ،که نگارنده از دور یا نزدیک شاهد آن بوده ام و شک ندارم که در تاریخ « مردمی یاد »های این منطقه، بی نظیر است و به یادها خواهد ماند و تأثیرات شگرف اش را گذاشته و خواهد گذاشت؛می توان از دعوت و پاس داشت بزرگانی چون: دکتر شفیعی کدکنی ( شاعر و پژوهش گر ) ، زنده یاد ایرج افشار یزدی ( ایران شناس،و البته با همتِ نیک نام مردی، چون دکتر خاتمی پور )، ایرج افشار سیستانی ( جغرافی دان و ایران پژوه )، رسول مرادی ( خوش نویس )، هادی دربان حسینی ( خوش نویس )، گروه موسیقی سنتی بیداد و ... نام برد.

     مراد من باری از این نوشته،همه آن است که افزون بر سپاس بی حد، و ارج گذاری به کار سترگ دکتر سادات، که وی را نه منِ بی مقدار، که نهادی ( مردم نهاد و هم شأن باغ فرهنگ ترشیز ) می باید تاتقدیری شایسته و بایسته بر وی تقدیم دارد؛ درست به زمانه ای که اصحاب فرهنگ و هنر، هرگز و  در هیچ برهه ای تا بدین مایه کم حرمتی که چه عرض کنم بی حرمتی ندیده اند و به کنج عزلت و انزوا رانده، او چراغی به دست گرفته و بر شب دیجورِ ما، به گِردِ شهر می گردد، تا آنی بیابد که خون جگر خورده گان وادی فرهنگ نیز، آنِ شان آرزوست.

     افزون بر این ادای احترام ،می خواهم یادی کنم،(هرچندباتأخیر) از شبِ باشکوهِ (سال روز بزرگ داشت حافظ ) ارج گذاری به کار بزرگ ِگروهِ موسیقیِ سنتیِ " بیداد " :« می زنم چرخی و رقصان میشوم » اولین آلبوم موسیقی سنتی خطه ی ترشیز کهن.

     صادقانه معترفم که دستِ کم، برای نگارنده و در شهر کاشمر چنان شبی کم نظیر، نه، بی نظیر بود. گردهم آیی یِ پر شور و اشتیاق و بی رنگ و ریای شماری از اصحاب فرهنگ و هنر ( از هر صنف هنری) در سالنِ به لحاظ کمی کوچک، ولی از نقطه نظر کیفی ،دریای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. آن شب ،شماری از کودکانِ بزرگ سالِ شهر در آن محفل کاملاً مردمی، جمع شدند ،تا به تدبیرِ"باغ فرهنگ ترشیز" و مدیرِ مدبّرش دکتر سادات عزیز، ارج گذارند به قدر وسع شان، به فرزندانی از این خطه ( گروه موسیقی بیداد ) که هنوز دل در گرو احیای هنری دارند ،که شماری از صاحبان قدرت و ثروت ابتذالش می دانند و اگر به مصلحت و گاه منفعت نبود، خیلی پیش تر از این ها به ورطه اش کشانیده بودند.

     ازشبِ به یاد ماندنیِ پاس داشت هنر می گفتم: گرامی داشتِ گروه موسیقی بیداد. سال روز بزرگ داشتِ حضرت حافظ. شبی که در میان کف های ممتد و اشک شوق حضّار، اولین آلبوم موسیقیِ سنّتیِ این خطه « رونمایی » شد؛ با اجرای زنده ی قطعاتی از این آلبوم و دکلمه ی شعرِ « می زنم چرخی و رقصان می شوم» توسط شاعر جوانِ آن، خانم « شیلا ابراهیمی ».

     بگذریم. در کنارِ این همه اطاله ی کلام، خواستم نیم نگاهی غیر کارشناسانه و غیر هنری ( چون از هر دو بی بهره ام ) داشته باشم به این آلبوم.به لحاظ شخصی،نگارنده نیمی از این هنرمندان ارجمند را نمی شناسم. آهنگ ساز پر توان این گروه ،جناب آقای هادی قاسمی را از دور و خواننده ی گران قدر آن آقای هادی غفرانی عزیز را از نزدیک مفتخر به آشنایی ام. صدابردار ( کسی که زحمات طاقت فرسایش به چشم نمی آید و گوش نیز آن چه می شنود صداهای دیگر است نه زحمات و هنر صدابردار ) کاظم آبی عزیز را، با صدای سحرانگیزش ارادتی به جان دارم ؛بی آن که او بداند.غلط نکنم، در کاشمر تنها هموست، یکه؛ که سرمایه و جان و توانش را به داو گذاشته ،تا این شهر نیز دستِ کم ازوجود یک استودیوی صدابرداری بی نصیب نماند. 

     از "فرازهای" این اثر در می گذرم ،که نه در اقلیم این قلم ،گنجد؛ و نه نیازی است به توضیح واضحات. کاری است بسیار فراتر از حد و وسع منطقه ای کوچک ( ترشیز ) و حتا فراتر از استان. اغراق نمی گویم، چون نه اغراق مرا ارزشی است و نه آنان را نیاز به این.

     دست زدن به کاری چنین بزرگ ( اجرای آلبوم موسیقی سنتی ) را تنها کسانی می توانند به تمام هضم و درک کنند ،که با پیچیده گی دستگاه های موسیقی، ساز و آواز ایرانی آشنایی داشته باشند. به روایتِ آفریدگارانش در آن شب به یاد ماندنی، اجرای این کار حدود یازده ماه زمان برده و بالغ بر 250 ساعت صدابرداری ،تا اندکی بیش از یک ساعت از وقت ما را ( شنونده گان ) غنا و معنا بخشند.

     گفتم که، از فرازهای پرشمارش درمی گذرم، بنایم همه آن است ،که اندکی ازبی سلیقه گی خویش آشکاره کنم؛بادا،که حمل ناسپاسی نشود،یا دل آزردگی عزیزان نیز.

     مرا گمان آن است که هر دو هادی عزیز را، هنوز محضر اساتیدِ بیش تر می باید؛ به ویژه هادی غفرانی گران مایه را. چنان می نماید که هنوز اعتماد به نفس لازم ( شاید هم آموزش ) راندارد، در رهایی و بهره کشی از دم مسیحاییِ خویش . در تغییر لحن و صوت وفرازوفرودهای بایسته ،هنوز اشکالاتی اندک،در صدا وجود دارد؛ به ویژه آن جا که تغییر در پرده را لازم می آید. هر چند که هنرِ صدابردار در بسیاری از موارد چاره در کارکرده و این اندک را پوشانده است. از هادی عزیز اجازه می خواهم که بگویم : فکر می کنم او هنوز "خود"ش را پیدا نکرده است و رهروی می جوید. لحنش چنان می نماید که گاه متأثر از استاد بی بدیلِ آواز ایران محمدرضا شجریان است و گاه از زنده یاد ایرج بسطامی. او از ظرفیت بسیار بالایی برخوردار است.می باید«خود»راکشف کند. لازم است به محضر اساتید بزرگ آواز ایران شرف یاب شود؛ و بیش تر از آن ،اجرای زنده و تمرین مدام در جمع های بزرگ ( غیر خانه گی ) در سالن های موجود در شهر.

     آن چه من در آن شب باشکوه از نزدیک مشاهده و درک کردم، حکایت از آن داشت که اگر ازتواضع شان، که بخشی از ذات هنرمندان است درگذریم، آهنگ ساز و خواننده از کارشان راضی به نظر می رسیدند. کاظم آبی ( صدابردار ) عزیز اما، کلامی دیگر کرد. او همه ی برجسته گی های این اثر ارزش مند را ،نتیجه ی تلاش و رنج بی شمار یارانش دانست و « اندک » کاستی هایش را یک تنه به گردن گرفت. اوبافروتنی تمام، دو نکته راعامل کاستی کارشمرد: نخست، دانش ناقص خویش را در هنر صدابرداری و دومین اش : تکنولوژی متلوّن و  گران قیمتی که صدابرداری را لازم است. او قول داد که به زودی مشکل دوم را مرتفع سازد. هرچند می دانیم که او هر آن چه تا به حال فراچنگ آورده ( سرمایه ی مادی ) برخی ی تجهیز هنرِ مورد علاقه اش کرده است.

     با شادباشی از فراخنای جان، به همه ی این هنرمندان ارجمند، به ویژه دوست گران قدرم هادی غفرانی، در یک نگاه کلی می توان گفت که موسیقی این اثر ( با وجود برخی نقایص اندک ) از آوازش قوی تر است.

     خواننده گان بزرگوار این پست را، و دوستان شان، و دوستانِ دوستانشان را به خرید «نسخه ی اورژینال»این اثر، از "کتاب کده ی نردبان آسمان" دعوت می کنم. بدون شک با گوش جان سپردن به این اثر دل نشین، به نواختن روح و روان خویش مشغول خواهید شد. به نشانِ احترام به هنر و پدید آورنده گان این اثر هنری، از تکثیر غیر منصفانه ی آن بپرهیزیم و با اهدای نسخه ی اصلیِ آن به دوستان مان ،هدیه ای ماندگار تقدیم شان کنیم.

     دریغم می آید ،پسِ این همه لفّاظی وطرح نظریاتی ناشیانه، از" باغ فرهنگ ترشیز و مدیر بافرهنگِ آن جناب دکتر سادات عزیز" که بانی و پیگیرِ تکثیر این آلبوم شدند سپاسی چندباره از دل و جان نداشته باشم.

     چه زیباست،

                   باغِ پرثمری که حصارش از سنگ است!

                   زجان چه بگویم از آن باغ، که میوه، فرهنگ است؟